[ 291 ب ] كه « چند نفر از فداييان نامزد اين شهر شدهاند و ما ايشان را مىشناسيم . اگر پادشاه حكم فرمايد كه اهل اين ولايت را بر ما عرض كنند ، ما آن جماعت را گرفته به ديوانيان مىسپاريم . » سلطان ركن الدّين چون اين حكايت شنيد ، بسيار خوشحال شد و فرمود تا منادى كردند كه تمامى اهل شهر كرمان از كوچك و بزرگ ، فقير و غنى ، بومى و غريب به صحراى عيدگاه حاضر شوند . و ركن الدّين خود نيز در آن معركه حاضر شد . مردم را بر آن شخص عرض كردند .
اتّفاقا در ميان همهء آن مردم ، چشم او بر شخصى افتاد كه او را « مقبل فخر الدّوله » مىگفتند ، و او خواجهزاده [ اى ] كرمانى بود كه در كرمان زاده و بزرگ شده ، و در مدّت عمر به ولايت ديگر نرفته ، امّا از كوچكى باز سر به رندى برآورده بود و طريقهء پدران از دست داده .
فى الحال دامن او را گرفت كه « يكى از فداييان اين است . »
چون اهل كرمان ، از پادشاه و رعيّت ، همه او را مىشناختند دروغ گفتن آن شخص ظاهر شد و اعتماد از قول وى برخاست و بر همگنان ظاهر شد كه غرض آن مزوّر مكّار آن بود كه به اين سبب در ملازمت سلطان ركن الدّين راه يابد و جمعى از مسلمانان را هلاك گرداند . پس او را به سزا رسانيدند .
سلطان ركن الدّين بعد از اين قضّيه لشكرى جمع آورده متوجّه ولايت شبانكاره شد ؛ چه ، مبارز الدّين والى آن ولايت ، در آن اوقات كه سلطان ركن الدّين به جانب طبس رفته بود ، فرصت يافته به حدود كرمان آمده خرابى بسيار كرده بودند . بنابراين به قصد مكافات او رفته ، در آن ديار خرابى بسيار كرد . و ميانهء كرمانيان و شبانكاريان مدتى مدّيد عداوت مىبود و هميشه قصد يكديگر مىكردند .
و از جمله وقايعى كه در آن زمان در كرمان روى نمود ، يكى آن بود كه چون خواجه بهاء الدّين صاحب ديوان « 1 » در وزارت ولايت خراسان ، بلكه اكثر ايرانزمين استقلال يافت ، جمعى مردم معتبر خود را به هرصوبه تعيين فرمود تا دخلوخرج ولايات را تحقيق نموده به عرض او رسانند . بنابراين ، خواجه شمس الدّين خوارزمى و شمس الدّين وشمگيرى را با دو امير بزرگ از امراى گورگوز - كه در آن ايّام امير الأمراى ايران بود - نامزد مملكت كرمان كرد . چون ايشان به كرمان رسيدند ، شروع در كار خود كردند و اصحاب ديوان كرمان را طلب داشته در مقام ضبط حاصل كرمان شدند . در عقب ايشان اميرى ديگر از امراى بزرگ سكو « 2 »
هامش
( 1 ) . مراد بهاء الدين محمد جوينى ، ممدوح شيخ سعدى و پدر عطا ملك جوينى مورخ معروف است كه همراه شرف الدين خوارزمى وزير جنتمور ( 630 - 633 هجرى ) ، جهت جمعآورى عايدات به كرمان آمده بود . وى در سال 651 هجرى به سن 60 سالگى در دوران ارغون درگذشت .
( 2 ) . ق : سكر .