تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3914

مساهمون:

ص٣٩١٤
عمّال و كتّاب از كسى رشوت نگيرند و روى مردم نبينند مبالغهء تمام فرمودند . و مال مراعى « 1 » [ از ] چهارپايان صحرا به اين نوع قرار يافت كه هركس كه صد سر مواشى صحرايى داشته باشد از رعايا نستانند و به ايشان معاف دارند . و از جمله خلايق طايفهء اهل اسلام را به زيادتى اكرام و احترام مهمّات هرملتى و مذهبى جمعى از مردم كاردان مردم‌شناس آن طايفه تعيين فرمود و فرمان بر آن جمله نفاذ يافت كه آن طايفه از شايبهء ريا و زيادتى طمع احتراز واجب دانسته كسى را كه مهم داشته باشد موقوف ندارند ، و اگر مهمّ عرضى باشد بىدرنگ به عرض رسانند تا مهمّات خلايق معطّل نباشد . و از جميع اصناف مردم ، كاتبان و منشيان ملازم درگاه باشد . مثلا از فارس و اويغورى و ختايى و تبّتى و تنگقوت تا هرگاه به موضعى كه فرمان نويسند به زبان و خطّ آن قوم مىنوشته باشند . » و اين رسم در ايّام ملوك سابق و سلاطين عجم چندان مرعى نبود ، و الحق اين رسمى است پسنديده ؛ بايد كه جميع سلاطين اين را مرعى داشته باشند . و از جمله وقايعى كه در اوايل حكومت منگوقاآن به ظهور رسيد ، قضيهء سلطنت قطب الدّين سلطان ، حاكم كرمان ، بود مرتبهء دويم . و مفصّل اين مجمل آنكه قبل از اين در احوال اوگتاى قاآن قلمى گشت كه بعد از فوت براق سلطان ، قطب الدين سلطان ، برادرزادهء او ، به موجب وصيّتش قايم‌مقام او شده بر سرير حكومت كرمان قرار گرفت ، و بعد از چند روز ركن الدين خواجه جوق فرمان حكومت كرمان به اسم خود از درگاه اوگتاى قاآن حاصل نموده به كرمان آمد . و قطب الدّين سلطان كرمان به او گذاشته روى به اردوى اوگتاى قاآن رفت . و چون بنابر كثرت حاسدان و عدم التفات چغتاى خان ، به واسطهء تقيّد به دين كارى نتوانست ساخت ، تا آنكه آخر كار او به آنجا رسيد كه او را همراه محمود يلواج به ختاى تعيين نمود . و قطب الدّين سلطان در ختا كارها كرد كه نام او را در اردوى فرزندان چنگيز خان بسيار شهرت يافت و اكابر و اصاغر مغول از وى اعتبار و تمام گرفتند و در نظرهاى ايشان بسيار بزرگ مىنمود ، و لهذا چون پادشاهى بر منگوقاآن قرار گرفت محمود يلواج او را پيش منگوقاآن فرستاد و آن مقدار تعريف كرد و هنرهاى او در بلاد ختاى يك‌به‌يك بازگفت كه منگوقاآن متوجّه احوال او شده فرمود كه بىتوقّف فرمان حكومت ولايت كرمان به نام او نوشته وى را به زودى زود روانه سازند ؛ و ركن الدّين خواجه جوق كه حاكم كرمان است بايد كه همراه ايلچى به درگاه آيد تا حساب گذشتهء وى بكنند . و اميرى بزرگ از قورچيان چنگيز خان كه او را قدغاى گفتندى همراه سلطان قطب الدّين كرده به جانب كرمان فرستاد .
هامش
( 1 ) . مراعى : ماليات مرتع . مالياتى كه بابت ميش‌ها و بزهاى شيرده پرداخته مىشود . - فرهنگ معين .