در اثناى حال روزى دو شترسوار را يافتند كه به طرف بيابان بيراهه مىرفتند . چون ايشان را گرفته به خدمت سلطان ركن الدّين آورده تفحّص و تفتيش احوال ايشان نمودند ، معلوم شد كه ايشان هردو از جمله فدويان اسماعيليه بودند كه دو طبله زهر را برداشته متوجّه آن شده بودند كه در جميع چاههاى حوالى اردوى سلطان ركن الدّين آن زهر را بريزند تا هركه از آن آب بنوشد هلاك گردد .
القصّه چون سلطان ركن الدّين اين حالت را ديد بيم و هراس او زياده گرديد ، بنابراين آن دو كس را به قتل رسانيد و بعد از يك هفته از آنجا كوچ كرده متوجّه كرمان شد . و اين معنى را اكثر مردم بر عجز و بىقوّتى سلطان ركن الدّين حمل كردند . و قوّت و شوكت اسماعيليان در آن حدود زياده شد . و اگرچه سلطان ركن الدّين به مخصوصان خود چنين اظهار مىكرد كه « سبب آنكه من اهتمام در گرفتن قلعهء طبس نكردم و به زودى زود از آنجا برگشتم ، آن است كه اگر آن حصار مستخلص گشتى كفّاره را حكم بر كرمان پيدا شدى و هرروز به تجديد حكمهاى بىوجه به اين ولايت مىآمدى . اكنون چون آن جماعت سر راه دارند زودزود كسى از تاتار اينجا نتواند رسيد . « 1 » »
و در مدّت غيبت سلطان ركن الدّين از كرمان جمعى از سوداگران طبس از هرموز به كرمان آمده بودند و متاع هندوستان از شكر و نيل و بقم « 2 » بسيار همراه آورده . تاج الدّين عثمان ، وزير و نايب سلطان ركن الدّين ، فرصت غنيمت دانسته آن جماعت را گرفته تمام اموال و اسباب ايشان را گرفته به لهو و لعب صرف نمود و پارهاى به لوليان مجلس خود بخشيد . و چون ركن الدّين باز به كرمان آمد ، آنقدر ترس و بيم ملاحده بر وى استيلا يافته بود كه شب و روز آرام نتوانستى گرفت ، چنانچه وسوسهء او در آن باب به جايى رسيد كه در كوزهء آب صورت فداييان ملاحده مشاهده مىنمود . و تمامى اهالى كرمان ، از سپاهى و رعيت در مقام تفحّص و جستجوى فداييان شده در حقّ غريبان بدگمان شدند و ايشان را در زجر كشيده به انواع عذاب و عقوبت گرفتار گردانيدند ، تا آنكه جماعتى را كه مدّت سى چهل سال در كرمان مانده بودند و به خدمت نزديك سلطان ركن الدّين مشغول ، مثل فرّاش و طشتدار و سيس [ دار ] « 3 » به علّت فدايىگرى ملاحده متهم گردانيده ايشان را از كرمان بيرون كردند .
و در اين اثنا يكى از اهالى طبس كه در فنّ حيله و مكر استاد ابليس تواند بود ، خود را به كشتن قرار داده نزد بعضى از ارباب دخل سلطان ركن الدّين رفته به عرض ايشان رسانيد
هامش
( 1 ) . م : تاتار اينجا تردّد نكنند .
( 2 ) . بقم : چوب معروف رنگرزى كه فارسى آن بكر است . - دهخدا .
( 3 ) . سيس : ظرف شير آب . - دهخدا .