تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3915

مساهمون:

ص٣٩١٥
اكنون شمّه‌اى از احوال ركن الدّين خواجه جوق و آنچه در ايّام غيبت سلطان قطب الدّين از كرمان ، از وى صادر شده در اين مقام ياد كردنى است ؛ از جمله لشكر كشيدن سلطان ركن الدّين است بر سر طبس و بعد از محاصره ، كار نساخته بازگشتن . و كيفيّت اين واقعه در تواريخ معتبره چنين [ 291 الف ] آورده‌اند كه چون در قديم الايّام اكثر اوقات طبس را از اعمال كرمان مىدانستند و حاكم طبس فرمانبردار و خراجگذار پادشاه كرمان بود ، تا آنكه در روزگار شجاع الدّين ابو القاسم امير ، علم قلعهء طبس را به ولات قهستان - كه از متابعان اسماعيليهء نيزاريّه بودند - فروخت . بنابراين قلعهء طبس و ولايتش به تصرّف اسماعيليه مانده بود . و در اين ايّام كه گورگوز « 1 » به امارت ايران‌زمين آمد حكم كرد كه فتح ولايت طبس به حاكم كرمان تعلّق دارد . بنابراين ركن الدّين بالضّروره در مقام تهيّهء آن شده از براى سامان سپاه خود بر شهر و ولايت كرمان زر بسيار قسمت كرد ؛ از فقير و غنى به عنف و تعدّى مال وافر گرفتند و رعايا به آن سبب زحمت بسيار كشيدند . با وجود اين حال ، ركن الدّين حكم كرد كه از جميع طبسيان كه در كرمان مىباشند ، خواه شهرى و [ خواه ] روستايى ، آنچه دارند بستانند ؛ چه ، مال ايشان همه ديوانى است . القصّه به اين بهانه چندان در كرمان ظلم و تعدّى بر مردم رفت كه به شرح راست نمىآيد ، و مردم بسيار بىگناه در زير شكنجه هلاك شدند . و سلطان ركن الدّين پاره‌اى از اين زرها را به سپاه خود داده و با لشكرى آراسته متوجّه دفع ملاحده و تسخير ولايت طبس گشت . و چون به قهستان رسيد به زيارت شيخ الوقت شيخ برهان الدّين رفت . شيخ او را موعظه و نصايح كرد و در باب محافظت رعايا - كه ودايع الهىاند - وصيّت بسيار كرد . و ركن الدّين از آنجا عنان عزيمت به جانب طبس منعطف داشت . و چون به حوالى قلعهء طبس رسيد ، ديه‌كرت « 2 » را لشكرگاه خود ساخت و سه چهار روز هرصباح لشكريان به نزديك حصار طبس مىرفتند و تيرى چند مىانداختند ، امّا در باب گرفتن آن چندان سعى و اهتمام نمىورزيدند ، بلكه به واسطهء گرمى هوا و خوف شبيخون اسماعيليه - كه عادت معتاد آن طايفه بود - بسيار بودن آنجا مكروه مىداشتند و هميشه از رهگذر شبيخون ترسان و لرزان مىبودند ؛ چنانچه شب‌ها از خيمه‌ها بيرون مىرفتند و در دشت و صحرا مىخوابيدند .
هامش
( 1 ) . وى اصلا اويغور و يكى از دبيران جوچى بود كه به مناسبت اطلاع بر خط و زبان اويغورى و آداب كتابت و بلاغت ترقى كرد . در سال 633 هجرى جنتمور او را همراه بهاء الدّين جوينى صاحب ديوان پيش اوگتاى قاآن فرستاد . چندى بعد جنتمور او را به خاطر آثار كفايت و حسن خدمت به حاجبى خود برگزيد . پس از مرگ جنتمور ( 633 ) و پايان حكومت در سال ( 637 ) قاآن او را به خراسان فرستاد . او را به عدالت و كفايت تمام ستوده‌اند . ( 2 ) . م : كوت .