شيرامون و ناقو مىدانست كه سر فتنه او بود و گرد اين وحشت وى برانگيخته و الحال تدارك آن مقدور نيست ، روى دركشيد و خود را به بهانهء بيمارى در يورت انداخت كه ناگاه موكّلان حضرت قاآن چون قابض ارواح دررسيدند و به زبان حال گفتند [ مصراع ] : « ياران همه رفتند و كنون نوبت تست . »
القصّه چون او خود را بيمار ساخته بود ، او را برگردون نشانده به حضرت قاآن رسانيدند ، و هرچندگناه او از كفر ابليس مشهورتر بود ، فرمان شد كه گناه او را تحقيق نموده وى را به جزاى خود رسانند . بنابراين ، بعد از اقرار و اعتراف او به گناه خود او را به عقب يارانش روان كردند .
و چون بعضى ديگر از مجرمان مثل اغول قايميش خاتون و خواجه ، پسر گيوك خان نرسيده بودند و خاطر منگوقاآن از بخار خبث ايشان صاف نشده بود ، منگوقاآن بريگتاى نويان را با ده تومان لشكر از تركان دلاور بر سرحدّ الغ طاق و قانقاى و قوم شنگير ، كه ميان بيشباليغ و قراقروم بود فرستاد تا از آنجا يرگه به يرگهء « 1 » قونقوران اغول « 2 » پيوندند كه در حدود قياليق « 3 » بود و تا كنار اترار يرگه كشيده و بوقانويان را با دو تومان لشكر به حدّ قرقيز و كمكمچيؤت فرستاد . و شيلامون بيتكچى چون نزد خواجه رسيد او را رسالت منگوقاآن را كه خلاصهء آن اين بود كه « اگر شما را در اين كنگاچ با آن جماعت منافقان اتّفاق و شركت نبود سعادت شما در آن است كه به حضرت ما هرچند زودتر خود را برسانيد . » نمود ، خواجه اغول خواست كه شيلامون بيتكچى را قصد كند كه يكى از خواتين او كه در مرتبه از همهء خاتون [ هاى ] او پستتر بود و به عقل و كياست از همه بيشتر ، خواجه اغول را از قصد شيلامون مانع آمد و گفت : « هيچكس در هيچعهد ايلچى ياغيان را نكشته و تعرّضى نرسانيده ؛ چه ، ايلچى را در پيغام رسانيدن هيچلازم نمىآيد . پس تو چگونه قصد [ 289 ب ] ايلچى كه از حضرت منگوقاآن است در محلّ پدر [ مىكنى ] ، صلاح تو در آن است كه بىتوقّف از روى اخلاص متوجّه خدمت او شده بندگى او را قبول كنى تا موجب سرافرازى تو گردد . »
خواجه نصيحت عاقلانهء آن خاتون را شنيده ، شيلامون را احترام و اعزاز تمام كرده با آن خاتون خود روى به خدمت منگوقاآن نهاد و به سبب قبول آن نصيحت از ورطهء هلاك خلاصى يافت و در ساحت امن آباد قرار گرفت . امّا اغول قايميش مادر خواجه ايلچى را
هامش
( 1 ) . رجوع شود به پاورقى 7 ، صفحهء 3840 كتاب .
( 2 ) . م : غويغوران اغل .
( 3 ) . متن : قساليق .