تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3906

مساهمون:

ص٣٩٠٦
چون شيرامون اين پيغام شنيد و خود را در ميان آن جماعت مانند مركز دايره ديد ، بالضّروره در جواب چنين گفت كه « آنچه به‌عرض قاآن رسانده [ اند ] همه دروغ و آفت است . ما را غير از اطاعت و انقياد آن حضرت چاره نيست . » پس به اتّفاق امرا متوجّه بندگى قاآن شدند . و چون نزديك به بارگاه قاآن رسيدند اوّلا از نوكران ايشان سلاح بازگرفته ، نوكران را بيرون نگاه داشتند و شهزادگان را به‌اندرون بردند تا به‌رسم معتاد مراسم خدمت به‌جاى آوردند و به جاى خود قرار گرفتند . بعد از آن فرمان شد كه از امرايى كه همراه شهزادگان بودند نه كس نه كس به اندرون آورده كورنش [ 288 ب ] فرمايند . بعد از آن منگوقاآن فرمودند كه تا از آن حكايت هيچ ظاهر نسازند و همچنان به عيش و عشرت گذرانند . القصّه سه روز به خاطر اين شهزادگان طوى دادند و از ايشان هيچ سخن نپرسيدند . چون روز چهارم شهزادگان آمدند كه به اندرون روند ، از بارگاه فرمان رسيد كه « امروز در بيرون توقّف بايد كرد . » و متعاقب اين ، فرمان ديگرى رسيد كه « هرنوكرى و لشكرى كه با ايشان است تمامت به هزاره و صده و دهه خود ملحق گردد و اگر تا شب يكى با ايشان بماند سر او را بردارند . » بنابراين ، در يك لحظه جميع خيل و حشم و از ايشان جدا شده هريكى به جاى خود رفتند و شهزادگان تنها بماندند ، و جماعتى از مخلصان منگوقاآن به محافظت و نگاهبانى ايشان تعيين شدند . روز ديگر منگوقاآن به اردوى چنگيز خان حاضر شد و بر صندلى نشست و به نفس خود متوجه شيرامون و باقى شهزادگان شده از ايشان حقيقت حال پرسيد و گفت : « از شما اين‌چنين چيزى نقل مىكنند . اين معنى هرچند مقبول ما نمىشود ، امّا پرسش و تحقيق آن واجب و لازم است تا غبار شكّ و شبهت از ميان برخيزد و حقيقت احوال بر خاطر همگنان روشن گردد . اگر همانا اين حكايت بهتان و افترا باشد ، دروغگوى مفترى را به‌سزا رسانيده تا ديگران را عبرت و پندى حاصل آيد . » شيرامون و باقى شهزادگان بالكيه انكار كرده به‌عرض رسانيدند كه « ما را هيچ خبر نيست و بر اين حكايت مطلقا اطّلاع نداشتيم . » منگوقاآن فرمود اتابك شيرامون ، قتاگورين « 1 » نام را حاضر كردند . از او پرسيدند . وى نيز منكر شد . منگوقاآن فرمود كه او را به چوب پرسند . چون چوب [ ى ] چند نوش جان فرمود ، مقرّ آمد و گفت : « شهزادگان از اين حال خبر ندارند . آرى ما جمعى از امرا كنگاچ كرده بوديم . امّا دولت منگوقاآن غالب آمد . » و بعد از آن خود را به شمشير زد و بمرد .
هامش
( 1 ) . متن : باما كردوندى .