تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3908

مساهمون:

ص٣٩٠٨
ارسطاطاليس [ 289 الف ] بعد از شنيدن سخن ايلچى هيچ جواب نگفت غير از آنكه بىتوقّف آن ايلچى را همراه خود برداشته به باغى درآمد و باغبان را فرمود تا درختان بزرگ را از بيخ بركند و نهال‌هاى كوچك به جاى آن نشاند . چون درختان بزرگ [ را ] باغبان به موجب فرمودهء ارسطاطاليس بركند و نهال‌هاى كوچك به‌جاى آنها نشاند ، ايلچى بيچاره از عدم التفات حكيم دانا ملول شده رخصت خواست ، و ارسطاطاليس هيچ‌حرفى به او نگفته او را رخصت مراجعت فرمود . چون آن بيچاره پيش اسكندر آمد ، از روى آزردگى خاطر گفت : « ارسطاطاليس مطلقا جواب سخن شما نگفت و هرچند در آن باب انتظار كشيدم به من حرفى نزد . » اسكندر دانست كه حكيم اين شخص را لايق جواب و تكلّم ندانسته . بنابراين از وى پرسيد كه « بعد از عرض سخن از ارسطاطاليس چه مشاهده كردى ؟ » آن مرد گفت : « چون سخن شما شنيد فى الحال برخاست و متوجّه باغى كه داشت شد و امرا نيز همراه خود برد . و چون به باغ درآمد باغبان را فرمود كه درختان بزرگ را از بيخ بركند و نهال‌هاى كوچك برجاى ايشان بنشاند و خود نيز به آن كار مشغول شد و مرا هيچ نگفت و رخصت مراجعت فرمود . » اسكندر گفت : « اى بيچاره حكيم جواب شافى كافى گفته . غايتش تو فهم نكرده‌اى . » بعد از آن امراى متسلّط متغلّب را هلاك گردانيد و فرزندان ايشان را به جاى ايشان منصوب فرمود . منگوقاآن را اين سخن به‌غايت خوش آمد . فى الحال حكم فرمود تا آن جماعت را كه شهزادگان را بر اقدام اين‌چنين امرى باعث بودند به شمشير گذرانيدند . مجموع كسانى كه به اين گناه كشته شدند هفتاد و هفت نفر بودند ، از آن جمله دو پسر ايلچيگداى را سنگ در دهان كوفتند تا بمردند و پدر ايشان را از بادغيس هرات گرفته به خدمت منگوقاآن بردند تا او را به پسران رسانيدند . امّا احوال باقى شهزادگان و خواتين و امرا كه در قضيهء مخالفت منگوقاآن متّفق بودند بدين منوال گذشت كه بعد از كشته شدن آن هفتاد و هفت نفر به اندك روز ييسون توقا « 1 » و خاتون او ، طوقاشاى « 2 » و بورى نيز دررسيدند . ايشان تمامى لشكرها را گذاشته خود با سى چهل سوار به خدمت آمدند و به مجرّد رسيدن ايشان چون صحبت تشخيص يافته بود بورى را همراه ايلچيان كرده به خدمت باتو فرستادند تا بعد از ثبوت گناه به حكم باتو او را هلاك كردند و طوقاشاى را حوالهء قراهلاگو ، كه ميان ايشان كينهء ديرينه بود ، فرمودند تا او بعد از پرسش گناه او را در حضور شوهرش ييسونتوقا « 3 » هلاك گردانند . و قدآن نويان چون به‌وقت روانه شدن
هامش
( 1 ) . متن : ميوملكا . ( 2 ) . متن : طوقاشى . ( 3 ) . متن : بيسومسككا .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3908 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى