آن جماعت مكر و نفاق است و برآنند كه در اثناى طوى و مباركباد چون مست شده باشند پاى از جاده بيرون نهند و دست تطاول دراز كرده آنچه كنگاج كرده به اتمام رسانند .
كسگ چون آنچه آن جماعت اراده كرده بودند اطّلاع پيدا كرد ، شتر خود را گذاشته به يك روز سه روزه راه را براند و بىاجازت و دهشت ناگاه در بارگاه درآمد و به دلى قوى آغاز سخن كرده و گفت : « به لهووطرب مشغول شدهايد و مخالفان به قصد شما برخاستهاند و منتظر فرصت گشته و اسباب كارزار و استعداد داشته » و آنچه مشاهده از گردونهاى پر از سلاح [ ديده ] و آنچه شنيده بود همه را به مشافهه تقرير كرد . و چون امثال اين خيالات در آيين مغول معهود نبود خاصه در عهد چنگيز خان و اروق او به غايت اين امر را مستبعد مىداشتند ، مكرّر از وى بازمىپرسيدند و كسگ بىاختلاف مكرّر آنچه ديده و شنيده بود تقرير مىكرد .
با وجود اين حال آن سخن در سمع منگوقاآن آنچنان جا نمىگرفت و به آن سخن التفات نمىنمود و كسگ قوشچى مبالغهء تمام مىكرد .
و چون شهزادگان و نويانان حاضر بسيار از كسگ اضطراب مشاهده كردند و از منگوقاآن سكوت و صبر و تمكّن تمام مىديدند ، عرضه داشتند كه اينهمه مبالغهء كسگ بىاصل نخواهد بود . صلاح در آن است كه يكى از شهزادگان يا امرا به تفحّص اين حال مأمور شوند .
بنابراين ، حكم شد كه امير منگسار نويان كه پيشواى امراى منگوقاآن بود پيشتر برود و از حقيقت حال تحقيق نمايد . پس امير منگسار بر وفق اشارت با دو هزار سوار متوجّه اردوى ايشان گشت و صبحدم نزديك شده بود كه امير منگسار به حوالى خيمههاى ايشان رسيد و با پانصد سوار دلير پيشتر راند و بعد از ساعتى باقى مردم با امير منگسار ملحق شدند .
در اثناى اين حال از آنجا نيز فوجى سواران ظاهر شد . چون تحقيق كردند معلوم شد كه شيرامون است كه از اردوى خويش پيش افتاده جريده با پانصد سوار مىآيد و در موضع سآرى كهرا « 1 » ، امير منگسار و شهزاده موگه و چوقبال كورگان « 2 » ، از اقوام كرايت « 3 » ، كه از عقب امير منگسار بنابر حكم منگوقاآن متوجّه آن صوب شده بودند با لشكرهاى بسيار به شيرامون و ناقو و قوتوق « 4 » و ديگر شهزادگان كه با ايشان مىبودند رسيده اطراف و جوانب ايشان را فرو گرفتند . و ايلچى نزد ايشان فرستاده پيغام دادند كه « از شما اينچنين نقلى به سمع مبارك قاآن رسانيدهاند . اگر اين راست است و خلاف دروغ است ، دليل راستى آن باشد كه شما بىتردّد و تفكّر روى به درگاه آوريد ، و الّا فرمان چنان است كه شما را گرفته به درگاه بريم . از اين دو كار هركدام اختيار مىكنيد ، مختاريد . »
هامش
( 1 ) . متن : هارى كهر .
( 2 ) . متن : جوكال كوركان .
( 3 ) . م : كرانت ؛ ق : كرات .
( 4 ) . متن : قزنوق .