را به زحمت ميخ و نعل نرنجاند و آب روان را به استعمال چيزهاى پليد ملوّث نگرداند .
سبحان اللّه ! عجب حالى است كه ارباب عقل و كياست اين حكايت منگوقاآن را در تواريخ ثبت نموده كه از مرحمت و شفقت او تعجّب دارند و مىگويند : پاكى مر خداى را ، جلّ و جلاله ، كه اينچنين ذاتى را به سرورى خلايق برگزيده كه اهتمام او در حقّ زيردستان به حدّى است كه مىخواهد كه آسايش او به حيوانات و نباتات و جمادات ، چه جاى آدمى ، مىرسيده باشد ؛ و حال آنكه آن پادشاه ، مصدر اين صفت مرحمتگستر بيش از يك روز نبوده ، الحمد للّه و المنّة كه پادشاه جمجاه ظلّ إله ، خليفة اللّه جلال الدّين محمّد اكبر پادشاه غازى ، ابدت ايّام سلطنته الى يوم القيام ، را هميشه منظور نظر معدلت اثر آن است كه همواره اصناف موجودات از آدمى و حيوانات در امن و آسايش باشند . بنابراين در هرسالى چند روز متبرّك مقرّر مىباشد كه در آن ايّام هيچ آفريده خون حيوانى نريزد . اكنون عقلا بايد كه به نظر اصناف ملاحظه فرمايند كه هرگاه پادشاهى به واسطهء اهتمام آسايش عامّ يك روزه بعد از چهار صد سال در زبانها اين مقدار ستوده باشد ، پادشاهى كه هرسال مدّتى مديد اين آسايش عامّ را به كار مىبرده باشد ، در السنهء جميع موجودات در جميع اوقات به اصناف ستايش موصوف خواهد بود . اميد كه حقّ سبحانه تعالى دولت ابد پيوند اين سايهء إله را كه جميع خلايق در ظلّ عاطفت او فارغ البال و مرفّه الحال در مهد آسايش و امن مىباشند ، تا انقراض عالم از آفات محفوظ دارد و اولياى آن دولت قاهره را سربلند و اعداى او را سرنگون و منكوب گرداناد .
القصّه چون آن روز بدين شيوه به شب رسانيدند ، روز ديگر خيمه [ اى ] كه صاحب يلواج ترتيب كرده بود از زربفت و كمخا و اطلس فرنگى به الوان گوناگون چنان كه پيش از آن هيچ كس آنچنان خيمه و بارگاهى نساخته بود ، برپاى كردند و پادشاه جهان منگوقاآن در آن بارگاه بر تخت خانى نشست و شهزادگان چون عقد ثريا بر دست راست وى مجتمع گشتند و هفت برادر عاليقدر در خدمتش برپاى ايستاده و از دست چپ خواتين بر مثال حور العين نشسته ، و ساقيان سيمين ساق كاسات قميز « 1 » و شراب به دور مىگردانيدند و [ در ميان ] نويانان و امرا كه مقدّم ايشان منگاسار « 2 » بود در مقام قورچيان بندهوار ايستاده و بيتكچيان و وزرا و نوّاب و حجّاب كه مقدّم ايشان بلغا آقا بود در مقام خويش صف زده ، و ساير امرا و حشم بيرون بارگاه هريكى به جاى خويش به قدم ادب ايستاده .
مدّت يك هفته بدين منوال به عيش و عشرت گذرانيد و مؤدّى شرابخانه و مطبخ هرروز
هامش
( 1 ) . قميز : مشروبى مسكر از شير تخميرشدهء ماديان كه در ميان بياباننشينان آسيا معمول بود .
( 2 ) . متن : سكاسار .