تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3904

مساهمون:

ص٣٩٠٤
دو هزار گردون شراب و قميز و سيصد سر اسب و گاو و سه هزار سر گوسفند ؛ و جهت حضور بركه برادر باتو كه به دين اسلام درآمده بود تمامت را به طريق مشروع مىكشتند ، و در ميان آن طوى قدآن اغول و برادرزادهء او ، ملك اغول و قراهلاگو « 1 » برسيدند و بر عادت معهود و رسم مقرّر تهنيت به تقديم رسانيده به عيش‌وعشرت مشغول شدند .

حكايت غدر و مكر انديشيدن بعضى از شهزادگان از اروق اوگتاى قاآن در حقّ منگوقاآن و ظاهر شدن آن حال و گرفتن ايشان

مفصل اين مجمل آنكه منگوقاآن و بركه و آورده با اصحاب خود منتظر وصول ديگر شهزادگان مىبودند و در كار عيش و طرب افراط مىنمودند . و چون هيچ آفريده را گمان آن نبود كه ياساى قديم چنگيز خان را تغيير و تبديل دهد و به‌هيچ‌وجه خلافى و نزاعى در ميان اروق او واقع گردد ، منگوقاآن با ساير شهزادگان از روى فراغ خاطر بىدغدغه به عيش و سرور مىگذرانيدند ، شيرامون و باقى فرزندان اوگتاى قاآن با يكديگر اتّفاق كرده نزديك رسيدند و با ايشان گردونه‌هاى بسيار پرسلاح و در دل مكروحيله داشتند ، كه ناگاه از اتّفاقات حسنه كه دولت عبارت از آن است ، از جانوردارى كسگ « 2 » نام ، از استخوان قنقلى از جمله قوشچيان منگوقاآن شترى گم كرده در طلب آن مىگرديد ، در اثناى گرديدن ، در ميان خيل و لشكر شيرامون و ناقو افتاد . لشكرى بسيار [ 288 الف ] با گردونه‌هاى بيشمار كه به بهانهء شراب و ساير اقسام خوردنىها جهت طوى و تهنيت پربار كرده بودند . و اين كسگ قوشچى از سرّ كار غافل در طلب اشتر خود مىگشت . اتّفاقا در راه به كودكى رسيد كه پيش گردون شكسته نشسته بود ، كسگ را پنداشت كه از سواران ايشان است . بنابراين او را گفت كه « در راست ساختن اين گردون مدد كن » كسگ از اسب پياده شد تا مدد آن پسر كند . نظر او بر اسلحه و آلات حرب افتاد . چون نيك نظر كرد پراز اسلحه بود . از كودك پرسيد كه « اين‌بار چيست ؟ » گفت : « در اين همه گردون‌ها سلاح باركرده‌اند . » كسگ دانست كه با گردون‌هاى پرسلاح به طوى رفتن خالى از فكرى نيست و در ضمن اين البته مكرى و حيله خواهد بود . بنابراين ، خود را از آن معامله غافل ساخته ، چون از مدد آن پسر غافل شد ، شبانه به خانه رسيد و به همان‌جا فرودآمد و به‌تدريج آهسته‌آهسته از احوال شيرامون و ساير شهزادگان مىپرسيد تا آنكه بر حقيقت حال كماهى وقوف يافت . و به يقين دانست كه در خيال
هامش
( 1 ) . متن : قراهلاوو . ( 2 ) . اين نام در جامع التواريخ ، هم به صورت كشك ( ص 832 ) و هم كسك ( ص 842 ) آمده است .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3904 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى