پيغام داد كه « از شهزادگان آنكه ياساق و يرليغ چنگيز خان به چشم ديده و به گوش شنيده منگوقاآن است و مصلحت الوس و لشكر و رعيّت و شهزادگان در آن است كه او را به قاآنى بنشانيم . » بعد از آن فرمود تا برادران او [ آورده ] و شيبآن و بركه و تمامت اروق جوچى و از شهزادگان دست راست قراهلاگو از فرزندان چغتاى جمعيتى كرده طوى بزرگ ساختند و بر اجلاس منگوقاآن بر سرير خانى اتّفاق كردند .
و منگوقاآن از قبول آن ابا و امتناع مىورزيد و به هيچ وجه متصدى بر آن منصب نمىشد و هرچند در آن باب الحاح به او بيشتر مىكردند وى انكار بيشتر مىنمود تا آنكه برادر او موگاى اوغل در آن مجلس برپاى خاست و گفت : « در اين مجمع ما همه شرط كردهايم و خط داده كه از فرمودهء صاين خان ، يعنى باتو ، درنگذريم . اكنون چگونه منگوقاآن از صوابديد او درمىگذرد و سخن آن بزرگ به گوش نمىكند ! » باتو چون اين سخن از موگا شنيد بسيار پسنديد و او را تحسينها نمود . و منگوقاآن سخن باتو را قبول كرد و ملتزم منصب خانى شد .
باتو فى الحال در همان مجلس - چنان كه معتاد بود - برخاست و تمامت شهزادگان به موافقت باتو كمرها گشاده ، كلاهها از سر برداشته ، زانو زدند . و باتو مجلس را كاسه گرفت و خانى بر منگوقاآن قرار يافت و تمامت شهزادگان و امرا بيعت كرده قرار به آن دادند كه قوريلتاى بزرگ در كلورآن بايد ساخت . بنابراين قرارداد ، هريكى از مردمى كه در آن مجلس حاضر بودند به يورت خويش مراجعت نمودند . و آوازهء خانى منگوقاآن در اطراف و اكناف اشتهار يافت . و باتو برادران خويش بركه « 1 » و توقاتيمور « 2 » را فرمود تا به لشكرى همراه منگوقاآن به كلورآن روند به حضور شهزادگان قوريلتاى كرده او را بر تخت خانى بنشانند .
القصّه چون منگوقاآن به اتفاق برادران باتو به جرگه كلورآن فرود آمدند سرقوقيتى بيگى به تلطّف و احسان خويشان و بيگانگان را استمالت مىداد و به قوريلتاى دعوت مىكرد . اكثر مردم از شهزادگان و غير آن به آن معنى راضى شده در مقام اطاعت و انقياد آمدند ، الّا جمعى پسران از فرزندان اوگتاى قاآن و گيوك خان و ييسومنگو و بورى فرزندان چغتاى خان كه ايشان در آن باب حيلهها مىنمودند و آن مهمّ را به تعويق مىانداختند ، به علّت آنكه قاآنى در اوروق اوگتاى قاآن و گيوك خان مىبايد . و براى اين معنى مكرّرا ايلچيان نزد باتو فرستادند كه « ما از اين ( اتّفاق دوريم و بدين ) « 3 » ميثاق راضى نه . پادشاهى به ما مىرسد . چگونه تو به ديگرى مىدهى ؟ »
باتو در جواب ايشان گفت كه « به موافقت آقا واينى اين مصلحت ديده و اين سخن تمام
هامش
( 1 ) . متن : يركا .
( 2 ) . متن : يرقاتيمور .
( 3 ) . از اضافات « ق » است .