تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3898

مساهمون:

ص٣٨٩٨
فرزندان و متعلقان او امرى كه مخالف ياساى قديم و جديد باشد صادر نشدى ؛ و به وقت جلوس هرپادشاه تمامت شهزادگان از افعال خويش در مقام خجالت و انفعال بودند ، الّا آن خاتون و پسران بزرگوار او . و اين معنى از غايت كفايت و كمال عقل و فراست و نظر در عواقب امور تواند بود ، مع هذا آن وقت تولوى خان تا اين زمان همواره خويشان و بيگانگان را به رعايت و تفقّد احوال هر يكى به نوعى كه فراخور حال او تواند بود مطيع و دولتخواه خود گردانيده ؛ چنانچه بعد از گيوك خان اكثر خلق بنابر نيكويى و احسان آن خاتون عاقله بر خانيت پسر مهتر او منگوقاآن متفّق شده خيال ديگر را باطل و فاسد مىدانستند . و اين سرقوقيتى بيگى با وجود آنكه بر دين عيسوى و ملّت نصرانى بود ، در اظهار شعائر اسلام بسيار كوشيدى و تصدّقات و عطايا در حقّ ائمّه و مشايخ اسلام مبذول داشتى . شاهد بر صدق اين معنى آنكه هزار بالش نقره فرستاد تا در بخارا مدرسه بسازند و چندين ديه‌ها خريده بر آن مدرسه وقف فرمود ، و مدرّسان و طالب علمان را در آن مدرسه موظّف گردانيد و توليت آن مدرسه را به شيخ الاسلام سيف الدّين باخرزى ارزانى داشت . غير آن ، دايما تصدّقات به اطراف و نواحى فرستادى و اموال بر مساكين و فقراى اهل اسلام نفقه كردى ، و هميشه اين شيوه مرعى داشتى تا آنكه درگذشتى .

ذكر جلوس منگوقاآن بر تخت خانى

چون باتو پسر جوچى در وقت واقعهء گيوك خان به درد پاى مبتلا بود و از راه آقايى « 1 » هميشه همهء شهزادگان را اطاعت و فرمانبردارى او واجب بود ، بنابراين باتو به اطراف و جوانب ايلچيان فرستاد و جميع شهزادگان و امرا و اصناف خلايق را به دشت قپچاق طلب داشت و فرمود كه « چون من به واسطهء درد پاى به كلورآن كه يورت اصلى و تختگاه چنگيز خان است نمىتوانم آمد ، بايد كه جميع برادران و برادرزادگان به دشت قپچاق آيند تا قوريلتاى ساخته كسى را كه لايق خانى دانند ، بر تخت خانى برنشانند . » چون ايلچيان باتو به هرجا رسيده اين پيغام رسانيدند ، فرزندان اوگتاى قاآن و چغتاى خان قبول اين معنى نكرده گفتند كه « يورت اصلى و تختگاه چنگيز خان كلورآن است ، بر ما هيچ لازم نيست به دشت قپچاق رفتن . » و خواجه و ناقو « 2 » و قونقورتغاى « 3 » و تيمور نويان را كه امير
هامش
( 1 ) . آقا همان‌طور كه قبلا نيز اشاره شد به مغولى به معنى برادر بزرگتر است . ( 2 ) . متن : باقر . ( 3 ) . متن : قويقور نويان .