به واسطهء آنكه مىخواست كه آوازهء سخاوت او زياده از پدرش در عالم منتشر گردد در كار بخشش بسيار افراط مىكرد . امّا معلوم بود كه همه از روى تكلّف است نه از روى طبيعت ، چنانچه قاآن بود . بههرحال گيوگ خان نيز آن مقدار مردم را از خوارى و درويشى بيرون آورد كه زياده از حدّ احصا و شمار بود ، و تفصيل آن لايق مقام نيست .
و بعد از فراغ جميع مهمات ملكى عزيمت آن مصمّم گردانيد كه با لشكرى مستعدّ روى به ايرانزمين آورده ولايات آن را تا سرحدّ روم مسخّر سازد . سرقوقيتى بيگى اين معنى را فهميده قاصدى نزد باتو فرستاده او را از حقيقت حال اعلام بخشيد . و باتو چون اين خبر شنيد بسيار خوشحال گشت .
القصّه گيوك خان زمستان را در آن تختگاه بگذرانيد و چون بهار شد با لشكرى كه زمين از كثرت آن به تنگ آمدى عنان عزيمت به صوب ايرانزمين منعطف داشت . و چون به حدود سمرقند رسيد اجل موعود وى را دريافت و چندان امان نداد كه قدم بر فراز نهد ، و مدّت سلطنت او يك سال بود .
و چون گيوك خان درگذشت ، ديگرباره اضطراب به امور مملكت راه يافت و مصالح مملكت را خاتون او ، اغول قايميش « 1 » ، به اتّفاق اركان دولت مىساخت و راهها مسدود شد ؛ چه ، هريكى از شهزادگان و نويانان و امرا كه متوجّه اردو بودند چون خبر [ 286 الف ] فوت گيوك شنيدند در همانجا كه رسيده بودند توقّف كرده منتظر جلوس خانى مىبودند ، و شهزادگان هريك خيالى [ در سر ] مىپختند و فتنه [ اى ] مىانگيختند ، ليكن چون پيش از آن در وقتى كه اوگتاى قاآن به جنگ ختا مىرفت و تولوى خان را آن واقعهء ناگزير رسيد ، قاآن از سوز فراق او همواره نالان مىبود ، و چون مست شدى بسيار بگريستى و گفتى « از فراق برادر تولوى بسيار دلتنگ مىشوم ، بدان سبب مستى اختيار مىكنم تا مگر ساعتى اندوه آن برادر از خاطرم فراموش شود . » بنابراين ، حكم فرموده كه مصالح الوس و تدبير لشكر به رأى خاتون بزرگش سرقوقيتى بيگى ، كه عاقلهء جهان بود « 2 » ، مفوّض باشد و پسران و لشكر در فرمان او .
و اين سرقوقيتى بيگى در اهتمام حال و فرزندان و ترتيب مهمّات ايشان و از آن لشكر ضبطى بنياد نهاد كه مقدور هيچ كلاهدارى نتواند بود . و قاآن در كلّيات امور و مصالح با اوكنگاچ كردى و از صوابديد او درنگذشتى و تغيير و تبديل به سخن او راه نيافتى ، و متعلّقان آن خاتون به احترام و عزّت از ساير مردم ممتاز بودندى و در هيچوقت بنابر ضبط او از
هامش
( 1 ) . مرحوم اقبال اين بانو را اغفول غايميش ضبط كرده ( ص 154 ) و در پانوشت همين صفحه نيز اقول قيمش آورده است .
( 2 ) . اين عاقله بانو برادرزادهء اوانگ خان آخرين پادشاه قوم كرايت بود .