تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3872

مساهمون:

ص٣٨٧٢
گويند كمرى مرصّع يكى از سلاطين جهت قاآن فرستاد . چون نهايت نفاست داشت قاآن اكثر اوقات آن كمر را بر ميان بستى و بعد از چند روز طرفى از آن كمر جنبان شد . به زرگرى دادند تا آن را محكم گرداند . زرگر كمر را خرج كرد و هرچند تقاضا مىكردند عذرها مىآورد . آخر الأمر او را گرفته در طلب [ زر ] شدّت نمودند . زرگر گفت : « من آن كمر را تلف كرده‌ام » پس او را بسته به درگاه آورده احوال او را معروض داشتند . قاآن فرمود « هرچند گناه بزرگ است ، امّا دليرى بر چنين گناه دليل بر غايت عجز و اضطراب است . او را يك صد و پنجاه بالش دهيد تا احوال خود را اصلاح كند و من بعد چنين كارى نكند . » گويند شخصى پياله [ اى ] حلبى آورد . مقرّبان آن پياله از وى گرفته غايبانه ( بدون حضور او ) به حضرت قاآن رسانيدند . فرمود كه « آورندهء اين چه بسيار زحمت كشيده است تا چنين جوهرى نازك به اينجا رسانيده . او را دويست بالش دهيد . » صاحب پياله بر در متفكر نشسته بود كه آيا سخن او به عرض رسيده يا نه ؛ كه به يكباره او را بشارت دويست بالش رسانيده و متعاقب بشارت زر تسليم وى نمودند . روز ديگر در مجلس قاآن حكايت از خادمان حبشى برآمد . قاآن فرمود كه « آن شخص حبشى را بپرسند كه از براى ما غلامان حبشى تواند آورد يا نه ؟ » آن شخص گفت : « اين پيشهء من است . » فرمود تا دويست بالش ديگر به وى دادند و خط ( يرليغ ) راه كه اينك مىرود كه خادمان حبشى بياورد [ و او هرگز بازنيامد و كس او را طلب نداشت ] . « 1 » شخصى در قراقورم بود به غايت محتاج و بىسرمايه . آخر الأمر از كمال احتياج فكر بسيار كرد و قرار به آن داد كه از شاخ بز كوهى كاسه‌اى بساخت و بر گذر قاآن بنشست . چون قاآن برسيد ، برخاست و آن كاسه را پيش داشت . قاآن آن را بستد و فرمود تا آن را پنجاه بالش دهند . يكى از نويسندگان عدد پنجاه را مكرّر مىگرداند . فرمود كه « شما را چند مىگويم كه عطاى من انكار مكنيد و مال مرا از سايل دريغ نداريد . علىرغم تو صد بالش به او دهند . » گويند مسلمانى از امير ايغور چهار بالش نقرهء قرمز گرفته بود . وى از اداى آن عاجز آمده امير ايغور آن را بگرفت و در طلب آن شدّت مىكرد . چون آن مسلمان نداشت ، ايغور به او گفت كه « يا زر بايد داد يا از دين محمّد بيرون مىبايد آمد و زنّار بر ميان بسته به بت‌پرستى قرار بايد داد يا تو را برهنه كرده در بازار مىگردانيم و صد تازيانه بر تو مىزنيم . » مسلمان از روى عجز و اضطراب سه روز مهلت خواست و به درگاه قاآن رفته حال خود عرضه داشت نمود . قاآن فرمود تا قرض‌خواه او را حاضر گردانيده به واسطهء تكليفى كه بر آن مسلمان
هامش
( 1 ) . مطابق جوامع التواريخ ( ص 696 ) اضافه شد .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3872 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى