تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3874

مساهمون:

ص٣٨٧٤
روز ديگر آن دزد قدح را بياورد . گفتند به چه سبب اين گستاخى نمودى ؟ گفت : « تا پادشاه جهان قاآن را تنبّهى باشد و بر ترقاقان اعتماد ننمايد . » فرمود كه « او را امان داديم ، و نيز چنين كس را نتوان كشت ، و الّا فرمودى تا سينهء او را شكافتندى تا معلوم شود كه چگونه دل و جگرى دارد . » بعد از آن پانصد بالش به وى داد و اسب و جامهء بسيار ، و او را امير صد هزار لشكر ساخته به جانب ختاى فرستاد . گويند سالى در وقت غلّه برخاستن تگرگى « 1 » بباريد و تمام غلّه‌ها را ضايع ساخت . بنابراين ، در شهر قراقورم منى نان به يك دينار يافته نمىشد و مردم بسيار تنگى مىكشيدند . قاآن فرمود تا منادى كردند كه كسانى [ كه ] غلّه كشته بودند هيچ انديشه به خود راه ندهند كه آنچه زيان ايشان مىشود از خزينه عوض آن خواهيم داد . يك نوبت ديگر زراعت‌هاى خود را آب دهيد ، اگر چيزى حاصل نشد تمام را عوض از انبار بستانيد . رعايا به موجب فرموده چنان كردند . آن سال چندان ريع « 2 » حاصل آمد كه از سالهاى ديگر بسيار زياده شد . و اوگتاى قاآن با وجود اين همّت و شفقت بر زيردستان ، به مرتبه‌اى سياست داشت كه زياده بر آن متصوّر نبود ؛ چه ، وقتى در قبيله‌اى از قبايل مغول به دروغ آوازه انداختند كه دختران اين قبيله را به موجب فرمان نامزد فلان طايفه گردانيده‌اند . مردم آن قبيله كه خود را بلندمرتبه‌تر مىدانستند از ترس آنكه مبادا دختران ايشان را به آن طايفه كه به زعم ايشان زبون‌تر بوده‌اند بدهند ، بيشتر دختران خود را در ميان يكديگر نامزد كرده به شوهران دادند . و چون اين خبر به سمع قاآن رسيد در مقام تفحّص آن شد ، و چون موافق واقع يافت حكم فرمود تا تمامت دختران آن قبيله را كه از هفت سال گذشته [ بودند ] جمع كردند و از آنها آنان را كه در آن سال به شوهر داده بودند جدا كردند . چهار هزار دختر اين‌چنين پيدا شد . پس قاآن حكم فرمود تا آنچه از آن امرا باشد جدا كرده تمامت حاضران را فرمود تا بديشان رسيدند . از آن جمله دو دختر بمردند و باقى را دو قسم كرده آنچه لايق نگاه داشتن اردوى خاصّه بود به حرم فرستاد ؛ و باقى را به جانورداران و ملازمان بخش كرد و چندى به خرابات فرستاد . و پدران و برادران و شوهران و خويشان همه نگاه مىكردند و هيچ‌كدام را ياراى آن نبود كه دم تواند زد . و نيز نهايت سياست قاآن آن بود كه تمامت ملك ختاى را به محمود يلواج حواله كرده بود كه هيچ‌كس از امرا و غير آن خلاف حكم او نمىتوانست كرد ؛ و از بيش باليغ و قراخوچو كه ولايات اويغورستان است و چين و كاشغر و آلماليق و قياليق « 3 » و سمرقند و بخارا تا كنار
هامش
( 1 ) . ق : تنكركى . ( 2 ) . ريع : فزونى ، برآمدگى ( خمير ، برنج پخته ) گاه اين افزونى دربارهء حاصل و غلّه نيز به كار مىرود و به زمينى كه كشت آن حاصل بيشتر دهد نيز اطلاق شود - لغتنامهء دهخدا . ( 3 ) . متن : قباليق .