تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3870

مساهمون:

ص٣٨٧٠
وقتى درويشى به حضرت او آمده [ ده ] دوال بر چوبى بسته و زبان به دعا گشاده عرضه داشت نمود كه « بزكى داشتم ، گوشت آن را نفقهء عيال نمودم و پوستش را جهت سلاح‌داران دوال كرده آورده‌ام . » قاآن دوال‌ها به دست مبارك خود گرفت و فرمود كه « بيچاره از بز آنچه بهتر بود از براى ما آورده است . » و اشارت فرمود تا صد بالش و هزار گوسفند به وى دادند و فرمود كه « چون خرج شود بيايد تا ديگر بدهم . » و در تواريخ معتبره آورده‌اند كه رسم قاآن بود كه در سه ماه زمستان به شكار مشغول بودى و نه ماه ديگر هرروز چون از آش فارغ شدى بيرون بارگاه بر صندلى نشستى و انواع اجناس و اقمشه كه در خزانه موجود بود پيش خود حاضر ساخته به اصناف خلايق از مغول و مسلمان بخش كردى ، و بسيار بودى كه بزرگ هيكلان را فرمودى كه تا از هرجنس خواستى چندان‌كه توانستى برداشتى . روزى يكى از آن طايفه پشته‌اى تمام برگرفت و در راه تايى « 1 » جامه بيفتاد . آن شخص آمد كه باز برگيرد . فرمود كه « قدم آدمى چگونه براى تايى جامه رنجه شود ! » اشارت فرمود كه يك بار ديگر چندانكه تواند بردارد . روزى شخصى از براى قاآن دويست تازيانه چوب طرخون آورد ؛ و در آن حدود آن چوب را به جاى هيمه سوزانند . فرمود تا او را دويست بالش دادند . شخصى ديگر از براى او دويست پيكان استخوان آورد . او را مثل اين ، بالش فرمود . روزى در بازار قراقورم مىگذشت ، نظرش بر عنّاب تركه در دوكان بقّال نهاده بودند افتاد ، و طبعش بدان مايل شد . چون فرود آمد دانشمند حاجب را فرمود تا به بالشى از آن دوكان عناب خرد . او برفت و طبقى بزرگ عناب آورد و ربع بالشى كه بهاى اضعاف آن بود به دوكاندار داد . و چون بياورد قاآن فرمود كه « چندين عناب را يك بالش كم باشد » و دانشمند حاجب باقى بالش بيرون آورد و گفت : « آنچه دادم ده بهاى اين بيش است . » قاآن او را برنجانيد و فرمود كه « در همه عمر آن بيچاره را خريدارى مثل ماكى به دست مىافتد ؟ » پس فرمود تا ده بالش به وى دادند . نوبتى قاآن درويشى را صد بالش انعام فرمود . عمّال و ديوانيان گفتند همانا قاآن صد بالش را صد درم مىپندارد . پس صد بالش را برگذر قاآن نهادند . قاآن فرمود كه « اين چه بالش است ؟ گفتند آن بالش‌هاست كه به درويش حكم عطا شده بود . فرمود كه « بسيار كم است . دو چندان بدهيد . » نوبتى شخصى با امرا و خازنان قاآن به صد بالش معامله كرد . فرمود كه بالش‌هاى او را نقد
هامش
( 1 ) . تاى : بار را نيز مىگويند كه نصف خروار باشد و به عربى عدل خوانند . - برهان قاطع .