در خلط خلط فزون كرد ز هرسال قاآن « 1 » * روز و شب داد ز مستى خبر از بىخبران
اندر ابطال مزاجش مددى كرد تمام * مشترى باد بران و مدد باده بر آن
ذكر شمّهاى از اخلاق و عادات پسنديدهء اوگتاى قاآن و بيلگها و مثلها و حكمتها « 2 » كه گفته و فرموده است
از جميع تواريخ معتبره چنين معلوم مىشود كه اوگتاى قاآن در عدل و سخاوت و شفقت بر رعايا و پادشاهان عالم امتياز تمام داشت و مسلمانان را نهايت به عزّت و حرمت مىداشت « 3 » و در بخشش به مرتبهاى بود كه گاهگاهى مقرّبان حضرت او بر افراط و زيادتى بخشش او بر وى انكار مىكردند و او در جواب ايشان مىگفت كه « بر عالميان محقّق و معلوم است كه گيتى با هيچ آفريده وفا نكرده . پس عقل كامل مقتضى آن است كه آدمى خود را به بقاى نام نيك زنده دارد . » [ مصراع : ] « ذكر باقى را حكيمان عمر ثانى گفتهاند . » « 4 »
و هرگاه در مجلس قاآن عادت و رسوم پادشاهان و گردنكشان پيشينه ياد كردندى ، چون سخن به گنجهايى كه ايشان جمع كرده بودند رسيدى ، قاآن فرمودى كه « آنان كه در آن باب كوشيدهاند از انصاف خود و عقل بىنصيب بودهاند ؛ چه ، ميان دفينه و خاك هيچ تفاوت نيست ، چون هردو در عدم منفعت برابرند ، زيرا به هنگام اجل هيچ فايده نمىدهد ، و بازآمدن ما از آن عالم ممكن نه . ما گنج خويش در دلهاى دوستان و مخلصان خواهيم نهاد و هرآنچه موجود و آماده است تا آنچه بر زيردستان و ارباب حاجات صرف خواهيم نمود تا نام نيكوى ما بر صفحهء روزگار بماند . »
و ما از جهت تصديق اين اخبار كه به طريق اجمال گفته شد چند حكايت بر سبيل تفصيل در اين مقام ذكر مىكنيم ؛ اگرچه از هزار يكى و از بسيار اندكى خواهد بود .
اوّل آنكه ، ياسا و يوسون مغول چنان است كه در بهار و تابستان به روز كسى در آب [ 278 ب ] ننشيند ، و دست در جوى نشويد ، و به ظرف زر و نقره آب برنگيرد ، و جامهء شسته در صحرا بازنيفكند ؛ چه به زعم مغولان آن است كه هريكى از اين امور موجب زيادتى برق و رعد و صاعقه مىشود و ايشان از آن بسيار هراسان و گريزان مىباشند . اتّفاقا روزى قاآن و چغتاى كه در باب ايذا و اهانت مسلمانان بسيار ميل داشتند و آن معنى را موجب ثواب دانسته
هامش
( 1 ) . جامع التواريخ : در سال خلط خلط فزون كرد زهر سال فلان ( ؟ ) .
( 2 ) . متن : حكمها .
( 3 ) . سيفى به نقل از كتابى موسوم به اخلاق خانى مىنويسد « از ابناى چنگيز خان هيچكدام چنان مسلمان دوست نبود كه پادشاه اوگتاى كه او را قاآن مىخوانند و هيچيك مسلمانان را چنان دشمن نداشتى كه جغتاى و . . . » - تاريخنامهء هرات ، ص 95 .
( 4 ) . مصرع دوّم اين است « اين ذخيره بس تو را كالباقيات الصّالحات » .