متّفق شده جلال الدّين ياقوت حبشى را ، كه امير الأمراى لشكر رضيه بود ، به قتل رسانيدند و سلطان رضيه را گرفته در قلعهء بيرهنده محبوس ساختند . و چون اين خبر به دهلى رسيد اكابر و اعيان شهر معزّ الدّين بهرامشاه بن سلطان شمس الدّين [ 267 ب ] ايلتتمش را برآورده بر سرير سلطنت نشانيدند . ملك التونبه بعد از آنكه رضيه سلطان را در آن بند راضى ساخته به عقد نكاح خود درآورده با لشكرى بسيار روى به دهلى نهاد .
و چون معزّ الدّين بهرامشاه اين خبر شنيد ، او نيز با لشكرى آراسته از دهلى به دفع ايشان بيرون آمد . بعد از آنكه هردو سپاه به هم رسيدند و آتش كارزار بالا گرفت ، ملك التونبه به اتّفاق ملك رضيه طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهادند . معزّ الدّين اردوى ايشان را تاراج كرده مظفّر و منصور به دهلى درآمد . و ايشان هردو يعنى ملك التونبه و ملك رضيه - در اثناى راه در وقت گريختن به دست جمعى از كفّار هلاك شدند « 1 » و معزّ الدّين بهرامشاه از روى استقلال حاكم هندوستان شد .
و در زمان او در سال ششصد و بيست و هشتم از رحلت خير البشر لشكر تاتار از آب گذشته شهر لهاور را محاصره كرده بعد از چند روز بر آن شهر استيلا يافته اهالى آن شهر را چنانچه عادت ايشان است به قتل رسانيدند و جمعى كثير از اطفال و جوانان از مردان و زنان را به اسيرى بردند . و چون معزّ الدّين بهرامشاه اين خبر شنيد ، امير قطب الدّين حسن را كه امير الأمراى او بود با لشكرى بسيار به دفع تاتار نامزد فرمود . چون قطب الدّين به لهاور رسيد مغولان بازگشته رفته بودند . در اين وقت مهذّب الدّين نظام الملك ، وزير معزّ الدّين بهرامشاه ، كه در اين يورش همراه امير قطب الدّين حسن بود ، از سلطان معزّ الدّين به واسطهء امرى چند كه از وى سر زده بود متوهّم شده حيله انگيخت كه معزّ الدّين بهرامشاه به واسطهء آن حيله از دست امراى خود به قتل رسيد .
و تفصيل اين مقال آنكه چون بندگان وزير را به واسطهء خيانتهايى كه كرده بود ترس و بيم بسيار غالب شد ، در مقام مكر و حيله درآمده عرضه داشتى به خدمت سلطان معزّ الدّين فرستاد ، مضمون آنكه « اين امراى ترك همه در مقام نفاق و نادولتخواهىاند و عن قريب است كه فتنه برپاى كردهاند كه دفع آن به هيچ نوع مقدور نتواند بود . بنابراين ، اگر از حضرت مثالى به نام من صادر شود كه من قطب الدّين حسن را با ساير امراى ترك از ميان بردارم تا مملكت صاف شود ، از مصلحت دور نخواهد بود . »
چون بهرامشاه بر مضمون عريضهء وزير اطّلاع يافت ، انديشه و تأمّل ناكرده فرمان قتل
هامش
( 1 ) . بيست و پنجم ربيع الأوّل سال 638 هجرى .