تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3866

مساهمون:

ص٣٨٦٦
خود . » قاآن گفت كه « تو زبان مغولى مىدانى ؟ » گفت : « نه » قاآن فرمود كه « بىشك تو دروغ مىگويى ؛ چه ، من يقين مىدانم كه پدرم به غير از زبان مغولى زبانى ديگر نمىدانست . » بعد از آن اشارت فرمود تا او را هلاك ساختند . و نيز از جمله تلطّفات و مهربانى آن پادشاه درويش‌دوست ، نقل مىكنند كه درويشى بود از كسب عاجز و هيچ كارى نمىتوانست . آهن‌پاره‌اى چند بر مثال درفش تيز مىكند و بر چوب‌ها مىنشاند و بر سر گذر قاآن منتظر مىنشيند . اتّفاقا قاآن چون از آنجا درگذشت از دور نظرش بر آن درفش‌ها افتاد كه بر چوب داشته‌اند . شخصى را به تفحّص حال او فرستاد . به عرض قاآن رسانيدند كه صاحب درفش‌ها مىگويد كه « مردى ضعيف‌ام ، كم مال ، بسيار عيال . و اين درفش‌ها به بندگى آورده‌ام . » و آن شخص آن درفش‌ها را به واسطهء آنكه بسيار حقير بودند مىخواست كه به قاآن نمايد . قاآن اشارت فرمود كه « آن درفش‌ها را بياوريد . » پس آن درفش‌ها را به دست مبارك خود گرفت و فرمود كه « اين جنس بسيار به كار مىآيد . گلّه‌بانان درز مشكى پاره به اين مىدوزند . » پس به هردرفشى كه به جوى نمىارزيد ، يك بالش به آن درويش سيور غاميشى داد . و نيز از آن پادشاه سايهء إله نقل مىكنند كه روزى شخصى به غايت پير و ضعيف به حضرت قاآن آمد و التماس آن كرد كه دويست بالش زر به سبيل ارتاقى « 1 » به وى دهند . خواص عرضه داشت نمودند كه اين مرد را روز عمر به شام اجل رسيده و حامى و اولاد و اقارب ندارد و كسى را بر احوال او اطلاع نه . قاآن فرمود كه « اين مرد بيچاره مدّة العمر در اين هوس بوده و فرصتى چنين مىخواست . اكنون او را از درگاه خود بازگردانيدن از بلندى همّت دور باشد و درخور چنين پادشاهى [ ى ] كه حق سبحانه تعالى ما را كرامت فرموده ، نيست . آنچه ملتمس اوست به زودى به وى رسانيد كه مبادا اجلش در رسد و او از آرزوى خويش نااميد شود . » پس به موجب فرمان ، بالش‌ها به وى تسليم كردند و آن بيچاره از غايت خوشحالى تمام ناگرفته جان به حق تسليم نمود . و نيز شخصى از قاآن التماس كرد كه از خزانه پانصد بالش زر بر سبيل سرمايه به وى دهند تا بذل تجارت كند . فرمود كه بدهند . خواص عرضه داشتند كه « اين مرد را هيچ اصالتى نيست و مالك فلوسى نه ، و اين مقدار قرض دارد . » فرمود كه « پس او را هزار بالش دهيد تا يك نيمه به قرض‌خواهان دهد و نيمهء [ ديگر ] را سرمايه سازد . » و نيز در ايّام حكومت گنج‌نامه [ اى ] يافتند كه در حوالى آن حدود كه يورت‌هاى ايشان
هامش
( 1 ) . رجوع شود به پاورقى 1 ، صفحهء 3751 كتاب .