روزى از ختاى بازيگران آمده بودند و عجايب بازىها از پس پرده بيرون مىآورند . از آن جمله يك نوع صورت هرقومى بود از اقوام و قبايل عالم كه در اثناى نمودن صورت طوايف عالم ، باز نمودن صورت پيرى [ بود ] با ريش سفيد و دستار بر سر دنبال اسب بسته ، به روى كشانكشان بيرون آورد . قاآن چون آن صورت را مشاهده نمود فرمود كه « اين صورت كيست ؟ » گفتند : « از آن مسلمانان ياغى كه لشكريان مغول ايشان را بر آن وضع و هيئت از شهرها بيرون مىآورند . » سلطان از شنيدن اين سخن بسيار آزردهخاطر شده فرمود كه « بازى نكنند . » و از خزانه نفايس جامهها و مرصّعات كه از بخارا و بغداد آورده [ بودند ] و اسبان عربى و ديگر اشياى قيمتى از جواهر و غير آنكه در بلاد اسلام مىباشد ، حاضر گردانيد ، و از متاعهاى ختايى نيز بياورد و در برابر يكديگر نهاد . تفاوت ميانهء آن اجناس بسيار بود .
بعد از آن قاآن فرمود كه « كمتر درويشى را از مسلمانان با رنگ چندين بردهء ختايى پيش ايستاده باشند ، و هيچكدام از امراى بزرگ ختاى يك مسلمان اسير و برده ندارد . و اين معنى حكمت الهى تواند بود كه بر مرتبه و منزلت هرقومى از اقوام مطّلع است و ياساى بزرگ ما چنگيز خان نيز با اين معنى موافق افتاده ؛ چه ، او ديت خون مسلمانى چهل بالش زر فرموده و از آن ختايى درازگوشى . پس با چندين دلايل و براهين روشن ، چگونه اهل اسلام در معرض سبكى و مسخرگى توان آوردن ؟ بنابراين ، واجب است كه شما را به جزاى اين فعل قبيح رساندن . امّا اين نوبت جان شما را بخشيدم . از حضرت ما بازگرديد و من بعد بر چنين حركات اقدام ننماييد ! »
و نيز از قاآن منقول است كه يكى از ملوك ايرانزمين ايلچى [ 279 الف ] به بندگى قاآن فرستاده بود و به آيين درآمده ، و در ميان تحف و هدايا لعلى ممسوح « 1 » كه به ميراث پدران به وى رسيده بود فرستاده و بر آن لعل نام حضرت رسالت پناه ، صلّى اللّه عليه و آله ، بر بالا نقش كرده بودند و در زير نام آن حضرت نام يكى از اجداد آن ملك كه آن لعل را به خدمت قاآن فرستاده بود . قاآن حكّاك را طلب داشته فرمود كه « از براى تيمّن و تبرّك نام آن حضرت را برقرار بگذار و نام جدّ او را حكّ كرده به جاى او در زير نام پيغمبر ، نام ما را بنويس . »
و نيز از جمله حكاياتى كه از آن شفقت و مرحمت آن پادشاه جمجاه نسبت به اهل اسلام ظاهر مىشد ، آن است كه يكى از منكران دين اسلام ، تازى زبانى ، به حضرت قاآن آمد و زانو زد [ و گفت ] كه « چنگيز خان را به خواب ديدم و گفت : پسرم را بگوى تا تمام مسلمانان را بكشد كه بسيار مردم [ ى ] بداند . » قاآن ساعتى تفكّر نمود و بعد از آن ساعتى روى به آن شخص كرد و گفت : « خان با تو به زبان تو سخن مىگفت يا به زبان خود ؟ » گفت : « به زبان
هامش
( 1 ) . ممسوح : مسح شده ، دست ماليده شده .