چغتاى خان را يقين شد كه آن احتراز او جهت تقيد به دين خود است و از اين سبب جمعى از امراى مغول كه در دين خود تعصّب داشتند كينهء سلطان قطب الدّين در دل گرفته سلطان را در نزد چغتاى به تكبّر و بزرگى منسوب ساختند . و چون سلطان قطب الدّين اين نوبت از بارگاه بيرون آمد از براى هريكى از امرا تحفههاى لايق فرستاده خاطرهاى ايشان را به دست آورد و از براى عميد ، كه حاجب و وزير چغتاى بود ، نيز نفايس تحف فرستاد و التماس آن كرد كه « طعام خوردن ما را در خدمت چغتاى محلّ نيك پيدا كنيد و نوعى سازيد كه خاطر خان از من رنجش نيابد . »
بنابراين ، عميد به اتّفاق جمعى از امرا كه سلطان قطب الدّين ايشان را بر اين داشته بود ، حيلهها ساخته چيزها به عرض چغتاى رسانيدند كه ظاهرا كدورتى از وى در خاطر چغتاى خان نماند ، و اگرچه گاهگاهى از وى رنجش ظاهر مىكرد ، امّا به طريق ظرافت .
القصّه ، سلطان قطب الدّين به هرنحوى كه بود از چغتاى خان مرخّص گشته روى به درگاه اوگتاى خان نهاد . و چون به آن درگاه رسيد ، قاآن بسيار او را عزّت داشت . و جمال او را به فال نيكو گرفت و دانشمند حاجب - كه از حجّاب بزرگ او بود - با او دوست شد و در مقام امداد و يارى او درآمده پيشكشهاى او [ 266 ب ] و هنرهاى سلطان قطب الدّين در بزم و رزم و شكار و ميدان پسنديده ، به عرض قاآن رسانيد ، به نوعى كه قاآن بسيار تحسين نمودند و مرتبهء او به جايى رسيد كه جميع امرا و اعيان دولت به منزل او مىآمدند و او را مستحقّ سلطنت كرمان مىدانستند .
و چون اين معنى مكرّر به عرض قاآن رسيد دانشمند حاجب مجددّا به عرض رسانيد كه « قتلغ خان در حال حيات خود اين را وليعهد ساخته بود و تمام اهالى آن ولايت از سپاه و رعيّت هواخواه اويند . مع هذا او در ذات خود شايستگى و استحقاق سلطنت ، و اخلاص او به اين درگاه نه در آن مرتبه است كه به تقرير يا به تحرير توان از عهدهء آن بيرون آمد . »
و در اين اثنا حكايت حاجى ساربان كه قبل از اين در وقتى كه سلطان ركن الدّين در اردو بود به عرض رسانيده بود به ياد قاآن آمد . بنابراين ، حكم فرمود كه منشور سلطنت به نام قطب الدّين بنويسند و تشريف او ساخته او را به زودى بازگردانند . و چون اين خبر به اتابك محمود شاه حاكم يزد - كه در آن وقت در اردو مىبود - رسيد ، بسيار بدحال و مضطرب شد و دامن جدّ و جهد در كمر زد و شيوهء مكر و حيله پيش گرفت . و چون يزديان در مكر و حيله نهايت مرتبت دارند و اتابك محمود شاه با وجود آن حالت در اردوى اوگتاى قاآن كارى نمىتوانست ساخت ، زيرا كه جميع امرا و اركان دولت جانب سلطان قطب الدّين را بسيار عزيز مىداشتند و همه متّفق اللفظ و المعنى او را سزاوار سلطنت مىدانستند ، بالضّروره اتابك
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3847
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٣٨٤٧