متعلّقان قطب الدّين را به زودى روانه كنند و هرچه او را در آن ولايت مانده از ضياع و چهارپا و غير آن همه را تسليم مردم او كرده هيچچيز او را به هيچ علّت نگاه ندارند .
و چون اين مثال حاصل شد ، قطب الدّين سلطان از تركستان روى به ماوراء النهر نهاد و امير حسن و شاه ملك را به كرمان فرستاد و به طلب همشيرگان و والده تركان خاتون . و ايشان بعد از رسيدن به كرمان در مدّت سه ماه تمام معاملات خود را صورت داده با فرزندان [ 267 الف ] و متعلقان قطب الدّين روى به ماوراء النهر نهادند . و قطب الدّين سلطان بعد از مراجعت برقاقان كرمان يك سال ديگر در ماوراء النهر و سمرقند مقام داشت . بعد از آن با برقاق متوجّه اردو گشت ، و وقتى به اردو رسيد ، كه قاآن ، محمود خوارزمى را كه مغولان او را يلواج گفتندى ، به جانب ختا نامزد كرده بودند . و چون محمود يلواج ، قطب الدّين سلطان را ديد كه به اردو آمده ، به عرض قاآن رسانيد كه « اگر حكم شود كه قطب الدّين سلطان در اين سفر همراه من باشد در ضبط و فتح آن ولايت بسيار ممّد و معاون من خواهد بود ؛ چه ، آن ولايت بسيار است و لشكر بيشمار و قطب الدّين سلطان به كمال سياست ، به شجاعت و دلاورى در آن ولايت مشهور است . »
قاآن التماس محمود يلواج را قبول كرد و حكم نمود كه « قطب الدّين سلطان را بايد كه در اين سفر همراه محمود يلواج رفته آثار اخلاص و دولتخواهى خود بر منصّهء ظهور جلوهگر سازد . » و قطب الدّين سلطان خواهىنخواهى در آن سفر همراهى محمود يلواج نمود و خدمات پسنديده به تقديم رسانيد . و محمود يلواج در تعظيم و تكريم او داد مبالغه مىداد و آخر الأمر در مهمّ سازى او ركن اعظم محمود يلواج بود - چنانچه عن قريب تفصيل آن مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى .
امّا احوال سلطان ركن الدّين . بعد از غيبت سلطان ركن الدّين از كرمان بر اين منوال در تواريخ مسطور است كه چون ركن الدّين در حكومت كرمان استقلال يافت در تعظيم تركان خاتون نهايت مبالغه كردى و بازرگانان را به غايت خوار داشتى و در اهانت و ايذاء ايشان تقصير نكردى ، و غلامان ترك بسيار خريدى و در كارهاى كلّى بر غلامان اعتماد كردى و بسيارى از غلامان خود را به لقب « ملكى » رسانيده معتبر گردانيد و در باب بخشش و عطا كار به جايى رسانيد كه حاصل او گنجايش او نداشت ، و مع هذا بخشش او بىمحلّ مىبود ؛ چه ، شخصى كه لايق دو هزار نبود به او ده هزار مىبخشيد و كسى كه استحقاق ده هزار داشت به او هزار نمىرسيد . بنابراين ، مهمّات او به جايى رسيد كه اكثر اوقات بيوتات خاصّهء او معطل مىماند و حل و عقد مهمات ملكى را به اوكه خاتون گذاشته خود اكثر اوقات به عيش و طرب مىگذرانيد .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3849
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٣٨٤٩