بعد از آن از آنجا بازگشتند و كنگاچ كردند كه تومان تومان به جرگه مىرفته باشند و هر ولايت و شهر و قلعه كه از پيش مىآمده باشد ، او را گرفته خراب مىكرده باشند . و در اين بازگشتن باتو به شهر كسلايسكه « 1 » رسيد و دو ماه آن شهر را محاصره نمود ، و به هيچوجه مسخّر نشد . بعد از آن قدآن و بورى رسيدند و به سه روز گرفتند . ( آنگاه به خانهها فرود آمدند و استراحت نمودند . ) « 2 »
و از جمله وقايع اين سال آنكه روز يكشنبه هجدهم ماه ربيع الأوّل سلطان ركن الدّين فيروز شاه بن سلطان شمس الدّين ايلتتمش بعد از آنكه از حكومت و سلطنت او شش ماه و بيست و شش روز گذشته بود در بند وفات يافت . و منشأ اين آن بود كه چون بعد از وفات پدرش ، سلطان شمس الدّين ، به اتّفاق ملوك و امرا در روز دوشنبه بيست و يكّم ماه شعبان سال گذشته او را بر سرير سلطنت نشانيده كمر اطاعت و انقياد در ميان بستند ، امّا خدمت ايشان فى الحال در خزاين گشاده تمام زر و نفايس را كه در اين مدّت پدرش جمع كرده بود ، به مطربان و مسخرگان و مخنّثان بخشيد ، و هميشه اوقات خود را به لهو و لعب مىگذرانيد ، و به هيچ وجه به امور ملك متوجّه نمىشد .
مادر او ، شاه تركان ، كنيزك ترك بود كه در ايّام سلطنت شمس الدّين ايلتتمش ، بر جميع حرمهاى او مقدّم مىنشست و اعتبار تمام داشت . و در اين وقت مهمّات بر وى قرار گرفت ، و او به واسطهء آنكه در ايّام حيات شوهرش از بعضى حرمها كينه در دل داشت و اكثر ايشان را ايذا و اهانت بسيار مىكرد و بعضى را به قتل رسانيد ، از اين جهت خاطر اهل مملكت از ايشان آزرده [ بود ] . و چون سلطان ركن الدّين هميشه مست با مسخرگان و مخنّثان سر مىبرد ، امور ملك روى به اخلال نهاد ، خصوصا چون شاه تركان ، قطب الدّين پسر شمس الدّين را به قتل رسانيد ، مردم بسيار از وى متنفّر شدند و امراى سرحدّ شروع در مخالفت كردند .
مثلا ملك معزّ الدّين محمّد سالارى « 3 » در بدائون علم عصيان برافراشت ، همچنين ملك عزّ الدّين كبير خان حاكم ملتان ، و ملك سيف الدّين كوجى حاكم اوجه ، و ملك علاء الدّين خافى ، حاكم لاهور ، باهم متفق شده از اطاعت سلطان ركن الدّين فيروز شاه قدم بيرون نهادند .
و سلطان ركن الدّين چون اين خبر شنيد ، از دهلى با لشكرى فراوان دفع فساد ايشان را مصمّم كرد و متوجّه لاهور شد . در اثناى راه وزير مملكت ، نظام الملك جنيدى از پيش سلطان ركن الدّين گريخته به كول رفت ، و از آنجا رفته به ملك معزّ الدّين محمّد سالارى ، و ايشان هر دو به اتفاق رفته به ملك خافى و كوجى پيوستند .
هامش
( 1 ) . متن : كسلانكه . بلوشه اين شهر را « كيف ماتشكه » . ضبط كرده است . شهريست در نود و هشت كيلومترى مسكو .
( 2 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد .
( 3 ) . م : محمّد سالاوى .