تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3846

مساهمون:

ص٣٨٤٦
القصّه چون سلطان رضية الدّين به حكومت نشست ، طايفه‌اى از امرا كه لقب ملكى يافته بودند و قدم از دايرهء اطاعت او بيرون نهاده علم عصيان برافراشتند ، سلطان رضية الدين مانند مردان مرد با ايشان محاربات و جنگ‌ها كرده همه را مطيع و منقاد گردانيد و فتنه‌ها آرام گرفت . امراى لكنوتى نيز خطبه و سكّه به نام او كرده در مقام بندگى او شدند . سلطان رضيه از پردهء لباس عورات بيرون آمده قبايى مردانه پوشيده و تاج بر سر نهاده در ميان خلايق ظاهر شد ، چنانچه روز بار همه‌كس او را مىديدند كه بر فيل مست سوار مىشد و سير مىفرمود . از جمله وقايع اين سال آنكه فوجى از سپاه تاتار مدينهء اربل را محاصره نموده جبرا و قهرا آن را گرفته ، اهالى آن شهر را بالتّمام به قتل رسانيدند و قلعهء آن شهر را خراب كردند . و در اين سال جمعى كثير از ملوك و سلاطين سفر آخرت اختيار كردند . مثل سلطان روم علاء الدّين سلجوقى ، كه آخر عمر دختر ملك كامل را به عقد خود آورده بود . و ملك حسن احمد بن سلطان صلاح الدّين يوسف ، و ملك عزيز غياث الدّين محمّد بن ملك ظاهر غازى بن صلاح الدّين ، صاحب حلب . و از جمله وقايع اين سال احوال قطب الدّين سلطان است بعد از بيرون آمدن او از كرمان . در تواريخ معتبره مسطور است كه چون قطب الدّين سلطان از كرمان روان شد ، در خراسان زياده از سه روز توقّف ننموده بر سبيل ايلغار روى به ولايت ماوراء النهر نهاد . و چون به سمرقند رسيد املاك پدرى را ضبط و انتظام نمود و عنان عزيمت به جانب قناس « 1 » كه اردوى چغتاى خان بود منعطف داشت . و چون به ملازمت چغتاى خان رسيد پيشكش‌هاى موافق طبع و ملايم خاطر افتاد و در مقابل آن بسيار نوازش و عاطفت فرمود و روز بار آش خاصهء خود جهت او فرستاد . و چون سلطان قطب الدّين نهايت تقيّد به شريعت داشت از خوردن آن طعام احتراز نموده از مجلس برخاست و ساعتى غايب شد . و چون آش از ميان برداشتند ، بازآمد . و چغتاى خان چون تقيّد او به شريعت شنيده بود ، خود مترصّد احوال او مىبود و ملاحظه مىنمود كه آيا طعام مىخورد يا نى . چون يقين چغتاى شد كه وى از آش اجتناب مىكند ، فى الحال حجّاب را فرستاده از وى سبب ناخوردن طعام پرسيد . سلطان قطب الدّين عذر آن گفت كه « من درد دندان دارم و طبيب مرا از تناول گوشت منع نموده ، بنابراين ، طعام نخوردم . » اتّفاقا روز ديگر چون به بارگاه چغتاى خان حاضر شد ، همان آش خاصّه جهت او فرستاد و چند نفر از معتمدان خود بر وى موكّل كرد كه هرآينه بايد كه از آن طعام بخورد . سلطان قطب الدّين با وجود اين حال هرچند ايشان مبالغه كردند دست به آن آش نيالود . بنابراين ،
هامش
( 1 ) . متن : مباس ( بدون نقطه‌گذارى ) براى توضيحات بنگريد به - تاريخ جهانگشا ، ج 1 ، پاورقى ص 21 .