تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3836

مساهمون:

ص٣٨٣٦
ساعت نهاده مترصّد وقت باشند . و چون دو ساعت بگذشت ، آن زن پهلوان را فروگرفتند و راى لكمير متولّد شد ، و آن عورت همان لحظه فوت شد . و راى را به دايگان مشفق و مهربان سپردند . و امرا و نوّاب به ضبط مملكت پرداختند تا آنكه راى لكمير بزرگ شد و بر سرير سلطنت قرار گرفت و مدّت هشتاد سال سلطنت كرد ، و در سخاوت آن‌چنان بود كه هرگز كم از يك لك به كسى ندادى . و در آخر ايام ، محمّد بختيار با لشكرى آراسته قصد ولايت راى لكمير كرد . و در وقتى بر سر خانهء او رسيد كه دستار خان « 1 » نزد او انداخته طعام مىكشيدند كه به يك ناگاه محمّد بختيارى در آنجا درآمد . راى لكمير را چون نظر بر وى افتاد . آن‌چنان دهشت بر وى غالب شد كه پاى برهنه از قصر گريخته به طرفى رفت . خزاين هشتاد سالهء راى لكمير به دست محمّد بختيار افتاد و بر بلادى وى مستولى شد . و از ولايت وى گذشته ، لكنوتى ( لكهنوتى ) را در تحت تصرّف خود درآورد . و آن شهر را دار الملك خود ساخته ، اطراف آن مملكت را در زير نگين خود آورده خطبه و سكّه به نام خود خواند . و بعد از آن با ده هزار سوار و سى هزار پياده از كوهى كه ميانهء لكنوتى و تبّت است ، به هزار زحمت و جان كندن گذشته به مملكت تبّت درآمد . و اوّل بار شهرى ديد در غايت آبادانى و مردم آن شهر چون [ اين ] خبر شنيدند كه لشكر بيگانه درآمده ، چندان آدم به جنگ بيرون آمد كه در يك ساعت بسيارى از سپاه محمّد بختيار را به قتل رسانيدند . چون شب آمد محمّد بختيار با امراى خود مشورت فرمود . جميع امرا به يك زبان شده بازگفتند كه « غالب آمدن در اين زمين بر اين مردم به هيچ وجه متصوّر نيست . و اگر ما در اين ولايت توقّف كنيم همه طعمهء آن جماعت خواهيم شد . پس مصلحت در آن است كه مراجعت نموده خود را به مأمنى رسانيم . » و چون بازگشتند ، به واسطهء آنكه تبّتيان در راه تمام علفزارها [ را ] سوخته بودند و ديه‌ها را خراب ساخته ، اكثر سپاه محمّد بختيار از گرسنگى هلاك شدند و او با معدودى چند خلاص شده به هندوستان آمد و از غصّهء آن واقعه بعد از چند روز وفات يافت . بعد از وى محمّد شيران خلج قايم‌مقام او شد و چندگاه سردارى قوم كرده ، در اثناى جنگى كه او را با راجه‌هاى آن ناحيه دست داده به قتل رسيد . بعد از وى علاء الدّين [ مردان ] خلجى كه مردى جلد و تيرانداز بود ، به جاى او بر تخت لكنوتى قرار گرفت . و اين علاء الدّين از پيرايهء خرد خالى بود ، چنانچه در ايّام حكومت خود بسيارى از امراى خلج را بىگناه به قتل
هامش
( 1 ) . سفرهء طعام . در تلفظ عاميانهء مردم آذربايجان همين لفظ سارى و جارى است و بر اثر تكرار آن را به صورت مخفّف « دسته خان » ادا مىكنند .