درآمده ميانهء ايشان صلح دادند و حسام الدّين عوض خلجى چون زبون شده بود ، عوض صلح سى و هشت فيل و هشتاد لك « 1 » سكّهء آن وقت به خدمت سلطان شمس الدّين فرستاد . آخر الأمر در سنهء اربع و عشرين و ستمائه [ - 624 هجرى ] قواعد صلح ميانهء ايشان خلل يافت و سلطان شمس الدّين پسر بزرگتر خود ، ناصر الدّين محمود ، را با مكتوبى بر سر حسام الدّين عوض فرستاد و ميانهء ايشان جنگ عظيم واقع شد ؛ چنانچه حسام الدّين در آن معركه به قتل رسيد و حكومت خلجيان از هندوستان سپرى گشت .
و مجموع ملوك خلج كه در هندوستان بودند و حكومت كردند چهار نفر بودند . اوّل محمّد بختيار ، دويم محمّد شيران خلج ، سيم علاء الدّين خلج ، چهارم حسام الدّين عوض . و چون هيچ يكى از تواريخى كه در وقت تأليف اين كتاب ، در نظر نبود و احوال ايشان سال به سال ننوشته بودند ، مجملى از احوال ايشان در اين مقام قلمى مىگردد .
در اكثر تواريخ معتبره مسطور است كه محمّد بختيار كه اول ملوك خلج هندوستان است « 2 » ، در اوايل حال كه در سلك ملازمان سلطان شهاب الدّين انتظام داشت ، وى در شجاعت و دليرى از ابناى روزگار ممتاز بود . چون بر پاى ايستادى دستهاى او از سر زانو مقدار يك بدست ( يك وجب ) بگذشتى . يكى از امراى صاحباختيار سلطان شهاب الدّين ، محمّد بختيار را از قبل خود به موضع اوجه فرستاده بود ، و او از اوجه اموال فراوان به دست آورده سپاه خوب به هم رسانيده و سلاح بسيار مرتّب ساخت و هرجا كه مردى جلد و چالاك مىيافت او را رعايت مىكرد و مدتها با هندوان آن سرحدّ و راجهها جنگ كرده آثار مردى و مردانگى خود به ظهور رسانيد .
و چون آوازهء شجاعت و سخاوت او عالم را فروگرفت و از اطراف و جوانب خلجان روى به وى نهادند . و چون صيت مردى و مردانگى او به قطب الدّين آيبك ، كه از غلامان سلطان شهاب الدّين بود و به سلطنت هندوستان رسيده بود ، رسيد ، از براى محمّد بختيار تشريفات و خلعت خاص فرستاد . و محمّد بختيار به آن نوازش اميدوار شده چند نوبت حدود ولايت بهار « 3 » را تاخت . چون بر آن ولايت استيلا يافت و غنايم فراوان از آن حدود جمع آورده متوجّه ملازمت قطب الدّين آيبك شد و به دار السّلطنهء دهلى رسيد ، به عنايت و عاطفت پادشاهانه سرافراز گشت و مرتبهء او به جايى رسيد كه محسود امرا و اركان دولت گشت .
هامش
( 1 ) . لك : يك صد هزار .
( 2 ) . و به تصريح صاحب تاريخ فرشته ، محمّد بختيار اولين كسى است كه اسلام را در نواحى بهار و لكهنوتى رواج داده .
- جلد دوم ، ص 292 .
( 3 ) . و به لغت هندى ، بهار مدرسه را گويند ، و از آنكه آن موضع معدن علم بود ، بدين علم اشتهار يافت - پيشين .