تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3832

مساهمون:

ص٣٨٣٢
اى گفتِ تو مخالف و عهد تو نادرست * عهد تو بر شكستن پيمان ما درست
بعد از آن قطب الدّين سلطان عزيمت بيرون رفتن از كرمان جزم كرد و هرچند امتان آقا او را مبالغه نمود كه « اين قدر توقّف بايد كرد كه ركن الدّين برسد و يرليغى كه دارد ظاهر سازد ، و مضمون آن معلوم شود . » قطب الدّين سلطان بر بودن قرار نمىگرفت . بنابراين ، چون شب دويم از دربندان خواجه ضياء الملك ، شاه ملك از جيرفت به خدمت سلطان قطب الدّين رسيد ، سلطان بعد از تقرير احوال و بيوفايى ضياء الملك با وى مشورت كرد كه « تو صلاح چه مىبينى ؟ آيا چنانچه امتان آقا مىگويد من تا آمدن ركن الدّوله توقّف كنم ، يا پيش از آمدن او خود را به مأمنى رسانم ؟ » شاه ملك گفت : « در توقّف و درنگ كردن خوف و ضرر بسيار و فايده متصّور نيست . پس اولى آنكه خود را بىدرنگ به مأمنى بايد رسانيد . » بنابراين ، سلطان قطب الدّين چاشتگاه روز دوشنبه غرّهء ماه شعبان سال ششصد و سى و چهارم [ هجرى ] از كرمان به راه خبيص متوجّه خراسان گشت و اهل و عيال خود را در كرمان گذاشت . و روز دوشنبهء آينده كه هشتم ماه شعبان مذكور باشد « 1 » ، ركن الدّين به دار الملك كرمان درآمده به طالع جوزا بر تخت مملكت قرار گرفت و اكابر و اعيان ، از امرا و سپاهى ، كمر اطاعت در ميان بستند و او را « قتلغ سلطان » لقب دادند و كنيت او از دار الخلافه « ابو المظفّر » قرار يافت . و ركن الدّين بعد از آن به قوّت طالع سيزده سال بالاستقلال سلطنت كرد ، تا آنكه آخر الأمر در اردوى منگوقاآن به دست سلطان قطب الدّين هلاك شد - چنانچه تفصيل آن در وقايع آن سال مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى .
هامش
( 1 ) . احمد عليخان وزيرى « روز دوشنبه بيستم شعبان سنهء ششصد و سى و سه » هجرى را تاريخ ورود ركن الدّين به كرمان ضبط كرده است . - تاريخ كرمان ، ص 439 .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3832 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى