تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3829

مساهمون:

ص٣٨٢٩
پسر صلبى او . و با وجود اين ، شرف خدمت درگاه حاصل كرده و روى مبارك شاه را ديده و بر مشقّت‌هاى سفر صبر و تحمّل كرده . بنابراين ، وى به التفات پادشاه روى زمين سزاوارتر است . و نيز چون حكمى از پادشاه رفته ، تغيير آن مناسب شأن پادشاه نيست و محروم گردانيدن اين‌چنين بنده از درگاه نيز لايق مروّت نمىنمايد . » القصّه حاجب حنفاى به هرطور بود منشور ايالت كرمان جهت ركن الدّين خواجه جوق حاصل نمود و او را در اوايل سال ششصد و بيست و چهارم از رحلت روانه كردند . و در همين سال ركن الدّين خواجه جوق از آب‌آمويه گذشته خود را به حدود خراسان رسانيد و سيف الدّين چاوش و جمال الدّين سنقرپاى « 1 » را به كرمان فرستاد و نامه‌اى مشتمل بر نهايت تواضع و حرمت به خدمت سلطان قطب الدّين نوشته او را از رسيدن خود به خراسان خبردار گردانيد و از درازى راه و سختى سرما و مشقّت سفر شكوه‌هاى بسيار در آنجا قلمى نمود ، و در ضمن آن چند سر اسب التماس كرد كه بيشتر چهارپايان در اين سفر سقط شده‌اند و آنچه مانده از نهايت لاغرى و بىقوّتى راه نمىتواند رفت . و با وجود تواضع بسيار از اسلوب مكتوب ظاهر مىشد كه حاكم اوست . و سلطان قطب الدّين در جيرفت بود كه اين مكتوب رسيد . و چون بر مضمون آن اطّلاع يافت ، سى سر اسب را ترتيب داده روانهء خراسان گردانيد . امّا اوكه خاتون چون خبر آمدن ركن الدّين به خراسان شنيد ، از خوشحالى نزديك بود كه شادى مرگ شود . و على اىّ حال وى پنهانى مكتوبى به ركن الدّين نوشت ، مضمون آنكه : « فرزندى سلطان ركن الدّين را معلوم بوده باشد كه حالا آمدن او به كرمان ممكن نيست ؛ چه ، قطب الدين پادشاهى قاهر و سلطانى جابر و بر سرير سلطنت اين مملكت متمكّن از روى استقلال مىباشد و اهالى اين بلاد همه مطيع و منقاد و خواهان اويند . اگر آن فرزند به اين وضع [ 262 ب ] روى به اين مملكت نمايد ، در نظرها چندان اعتبارى نخواهد داشت . قطع نظر از اعتبار ، از مكر و غدر او ايمن نخواهى بود . بنابراين ، صلاح آن فرزند در آن است كه روى منشور به نيشابور نهد و از آنجا متوجّه يزد گردد ؛ چه ، اتابك قطب الدّين محمود شاه از يزد برآمده متوجه اردوى قاآن شده . و گمان آن است كه آن فرزند را در نيشابور با وى ملاقات خواهد افتاد . چون وى از نيشابور جريده به صوب ماوراء النهر خواهد رفت ، خيل و حشم و طبل و علم خود را به آن فرزند داده به جانب يزد خواهد فرستاد . و در اين باب از اينجانب نيز چيزى نوشته شده . چون آن فرزند با خيل و حشم پادشاهانه به يزد رسد ، همشيرهء تو ساختگى كار تو را چنانچه لايق پادشاهان است خواهد
هامش
( 1 ) . م : سنقر كاو .