تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3830

مساهمون:

ص٣٨٣٠
كرد . و چون ملوك و امراى كرمان را محقّق گردد كه آن فرزند به اين شوكت و عظمت به يزد رسيد و سايهء اقبال او بر آن ديار افتاده و كار دولت در پلّهء استقامت قرار گرفته ، بىتوقّف و درنگ روى به خدمت آن فرزند خواهند نهاد و پشت بر عهد و وفاى قطب الدّين خواهند كرد و آن زمان در كرمان قرار نتواند گرفت . و چون وى به طرفى بيرون رود و مملكت از وجود وى صافى شود ، آن فرزند با كوكبه و طنطنهء تمام روى به دار الملك آورده بر سرير مملكت موروثى خود متمكن گردد . » و پيش از رسيدن مكتوب اوكه خاتون ، ركن الدّين با خود قرار آن داده بود كه پيش طاير بهادر - كه هنوز از ايالت ايران‌زمين معزول نشده بود - رفته از وى لشكر گرفته متوجه كرمان شود . منشأ اين عزيمت آن بود كه چون سيف الدّين و سنقر پاى با سى اسب بازگشتند ، مكتوبى كه در جواب قطب الدّين سلطان نوشته بود به او رسانيدند ، وى چون به زعم شاهى خود آن مكتوب را فراخور حال خود نديد ، از وى بسيار رنجيده ، در مقام انتقام و گوشمال وى شد . و چون خود زور آن نداشت ، ناچار مىخواست كه از طاير بهادر لشكرى كرايه كند . اتّفاقا هنوز اين عزيمت به امضاء نرسيده بود كه مكتوب اوكه خاتون رسيد و ركن الدّين عزيمت ديدن طاير بهادر فسخ نموده عنان عزيمت به صوب نيشابور منعطف داشت . چون به نيشابور رسيد هنوز اتابك قطب الدين محمود شاه به آنجا نرسيده بود . و ركن الدين بىتوقف در نيشابور ، روى به طبس نهاد و در طبس به كوكبهء اتابك رسيد . اتابك وى را وصيّت‌ها و هرگونه تلقين‌ها كرد ، و هم بر آن وجه كه اوكه خاتون به وى نوشته بود اسباب سلطنت ركن الدّين آماده كرده به جانب يزد روانه كرد و خود جريده به خراسان رفت . « 1 » ركن الدّين چون به نواحى يزد رسيد ، ياقوت خاتون ، دختر اوكه خاتون ، به فرمودهء مادر در مقام تهيهء اسباب استقبال شد و شهر يزد را آيين بسته ، خود با اكابر و اهالى يزد و جمعى از اعيان كرمان كه به اشارهء اوكه خاتون پيشتر از آمدن ركن الدّين از كرمان برآمده در يزد انتظار قدوم ركن الدّين مىكشيدند « 2 » به استقبال بيرون رفت و ركن الدّين را به دبدبهء پادشاهانه به شهر يزد درآورده پيشكش‌هاى لايق از ياقوت خاتون به برادر رسيد و خلعتها به اعيان كه از كرمان آمده بودند داد . « 3 » و چون اين خبر به كرمان رسيد ، اكثر امرا و اعيان ترك ملازمت قطب الدّين كرده در مقام
هامش
( 1 ) . ق : خيل و خدم و طبل و علم را همراه ركن الدين خواجه جوق ساخته او را به جانب يزد روانه ساخت و خود جريده روى به خراسان آورد . ( 2 ) . ق : در يزد انتظار قدوم مسرت لزوم ايشان مىكشيدند . ( 3 ) . ق : به شهر يزد درآورد و پيشكش‌هاى لايق به نظر برادر كشيد و هريكى از اعيان كرمان را به خلعتى گرانمايه سرافراز ساخت .