و پيش از رسيدن خواجه جوق ، خبر وفات قتلغ سلطان به سمع قاآن رسيده بود . و چون قتلغ سلطان اكثر مقرّبان درگاه قاآن را و ارباب دخل را به خدمتهاى نيكو دوست خود گردانيده بود ، همه در مقام امداد و يارى پسرش ، ركن الدّين خواجه جوق ، در اندك فرصت منشور پادشاهى كرمان به نام او حاصل كرده او را روانهء كرمان ساختند . امّا چون حاجى ساربان كه همراه او بود به حكومت وى راضى نبود و با قطب الدّين سلطان اخلاص تمام داشت ، در آن وقت فرصت يافته به عرض قاآن رسانيد كه « ولى عهد و قايممقام قتلغ برادرزادهء او ، قطب الدّين سلطان ، است كه اين زمان بر سرير سلطنت آن ولايت قرار يافته و قتلغ سلطان او را در حيات خود در حضور اين پسر بر تخت ملك نشانده و تمام ملوك و امرا و اركان دولت و سپاه با وى بيعت كردهاند ، و اين پسر را بعد از چندگاه بر قتلغ سلطان بستهاند . » و حقيقت آن قضيه نيز مفّصلا به عرض رسانيد و گفت : « با وجود اين حال ، اين پسر را صلاحيت آن نيست كه از عهدهء حكومت بيرون آيد . خصوصا چون مثل قطب الدّين سلطان منازع داشته باشد . پس پادشاهى مملكتى را بالاستقلال به وى دادن مصلحت نباشد . و چون بنده بر حقيقت اطّلاع داشت واجب بود به عرض رسانيدن . باقى حكم پادشاه روى زمين راست . »
و بعد از آن در حضور ركن الدّين خواجه جوق به عرض رسانيد در تعريف قطب الدّين سلطان و شجاعت و مردانگى و كياست و فرزانگى او چندان چيز گفت كه زياده بر آن ممكن نبود ، و ركن الدّين با اتباع خود در حضور قاآن همه را قبول كرد و هيچچيز از آنچه حاجى ساربان در تعريف او ( - قطب الدّين ) مىگفت انكار نتوانست نمود . بنابراين ، چندگاه مهمّات ركن الدّين خواجه جوق در تعويق افتاد و قاآن در باب او تغافل نمود . امّا چون خداى تعالى مىخواست كه چندگاه وى پادشاه مستقل كرمان باشد ، اتّفاقا ميانهء ركن الدّين خواجه جوق و حاجب درگاه قاآن ، كه او را حنفاى « 1 » گفتندى و در پيش قاآن بسيار اعتبار داشت ، دوستى به هم رسيد و سيف الدّين شادى ، كه او نيز يكى از محرمان قطب الدّين بود ، خواجه جوق مصلحت چنان ديد كه در اين مهمّ دست به دامن حاجب حنفاى بايد زد و او را به خدمتهاى مالى بالفعل و وعدههاى بسيار ، ممدّ و معاون خود بايد ساخت تا وى اين مهم را صورتى دهد ، و الّا از جاى ديگر اين مهمّ صورت پيدا نمىكند . آخر الأمر همچنين كردند و حاجب درگاه را به خدمات لايق مهربان و دلسوز خود ساختند ، تا آنكه حاجب در مقام مهمسازى ايشان در وقت مناسب به عرض قاآن رسانيد كه :
« قطب الدّين سلطان را كه حاجى ساربان تعريف وى مىكند برادرزادهء قتلغ سلطان است و اين
هامش
( 1 ) . م : حاجب حيفاى .