تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3827

مساهمون:

ص٣٨٢٧
چون دولت خوارزميان روى به زوال داشت و اين جماعت از جملهء امراى آن دولت نبودند ، به هيچ وجه شجاعت و دلاورى ايشان فايده نمىداد و به هرطرف كه مىرفتند نكبت خوارزميان همراه داشتند . خداى نگاه دارد از برگشتن دولت . امّا مآل حال ركن الدّين خواجه جوق و حكومت او در كرمان . در تواريخ معتبره بر اين وجه نوشته‌اند كه در وقتى كه قتلغ سلطان او را به درگاه قاآن مىفرستاد تحف و هداياى لايقهء بسيار از براى پيشكش همراه او كرده بود ، و از جملهء تحف نفيسه يك چترى بود از پر طاووس كه در هندوستان ساخته بودند و نهايت هنر در آنجا به كار برده . اتفاقا در آن وقت از پيش قاآن ، طاير بهادر به حكومت ايران‌زمين نامزد شده بود ، و وى چون به خراسان رسيد صحراى سرخ را خوش كرده در آنجا خيمه‌ها زده قرار گرفته بود . و حكم او بر تمام ايران‌زمين نافذ و جارى بود ، چنانچه جميع سلاطين ايران‌زمين پيشكش به او مىفرستادند و اطاعت او را واجب مىدانستند . چون ركن الدّين به خراسان رسيد ، ناچار پيشكش لايق گذرانيد ، طاير بهادر گفت : « آنچه براى قاآن مىبرى به من بايد نمود . » ايشان بالضّروره چون از سخن او تجاوز نتوانستند نمود جميع چيزها به وى نمودند ، و چون پر طاووس را نزد او بردند نوكران او آن را از هم جدا كرده نظاره مىكردند . بعد از آن چون بازخواستند كه برهم اندازند به هيچ وجه راست نمىآمد ، و در آن باب هرچند سعى بيشتر كردند فايده‌اى بر آن مترتّب نشد ؛ چه ، هيچ كسى او را باهم وصل نمىتوانست كرد . بنابراين ، همچنان پارچه‌پارچه در صندوق نهادند . و چون به حضرت قاآن رسيد و پيشكش‌ها به حضرت ايشان گذرانيد چتر را ابتر يافتند . و چون از كيفيّت سئوال كردند ناچار حقيقت حال به عرض بايستى رسانيد . قاآن ، بسيار اعراضى شد و طاير بهادر را بازخواست نموده كار او به جايى رسانيد كه او را از حكومت ايران‌زمين عزل نمود و ركن الدّين خواجه جوق را بعد از اندك روز مهمّات او را پرداخته رخصت مراجعت فرمود . در وقت بازگشتن چون ركن الدّين خواجه جوق بر ولايت ماوراء النهر رسيد خبر وفات قتلغ سلطان و جلوس قطب الدين به جاى او شنيد . ركن الدّين دركش و نخشب رسم تعزيت پدر به جاى آورده به واسطهء زمستان و شدّت برف و سرما آن زمستان را در همان ولايت توقّف نمود . و چون بهار رسيد باز متوجه تركستان شد و اوّل به اردوى چغتاى رسيد . بايش آغا كه شحنه و فرستادهء چغتاى بود و قبل از اين در زمان قتلغ سلطان به كرمان متولّد شد . و چون قتلغ سلطان بسيار نيكويى و احسان به او كرده بود ، او نيز آن حقوق را ملحوظ داشته در باب مهمات خواجه جوق نهايت [ 262 الف ] سعى به جاى آورد و از براى او از چغتاى خان سفارش‌نامه گرفته او را روانهء اردوى اوگتاى قاآن گردانيد .