تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3826

مساهمون:

ص٣٨٢٦
لايق چون تو جوانى است بىآنكه تو خود را به خدمت قاآن نرسانى ، غايبانه ساخته نمىشود . » القصّه امتان آقا چندان در اين باب مبالغه نمود كه زياده بر آن متصوّر نبود . و قطب الدّين سلطان وى را رعايت بسيار كرده دوست جانى خود گردانيد . و در همين سال قطب الدّين سلطان ، قتلغ تركان را به عقد خود درآورد و هردولتى كه قطب الدّين سلطان را بعد از آن روى نمود به يمن اين خاتون عاقله بود . و خصال پسنديدهء او زياده از آن است كه در اين مقام گنجايش ذكر آن داشته باشد ؛ چه ، در مدت شانزده سال كه قطب الدّين سلطان از ديار كرمان به تركستان افتاد ، اين خاتون به نوعى رعايت ناموس حال و جاه و آيين خانه و درگاه و انتظام امور و حواشى او فرمود كه سلطان قطب الدّين در تركستان به اعتبار سامان محسود جميع سلاطين ماوراء النهر گشت . و بعد از وفات سلطان ، باز اين خاتون در اقامت مراسم تعزيت و عمارت قبر و نگاه داشتن ملك و خانه [ 261 ب ] و محافظت اولاد و ايتام و مراقبت جانب ايشان و قرابتان و رعايت خدم و حشم آن‌چنان از روى اشفاق و مرحمت سلوك مىكرد كه افعال و اوضاع آن عفيفه در تاريخ مفاخر سلاطين نامدار روزنامهء مآثر خسروان روزگار شد ، چنانچه شمّه‌اى از آن در وقايع سنوات آينده مذكور خواهد شد . از جمله وقايع اين سال آنكه جمعى از ملوك و امراى خوارزم كه از چنگال قهر لشكر مغول جسته خود را به ظلّ حمايت ابو بكر بن اتابك به شيراز انداخته بودند و در مردانگى و شجاعت داستان ايشان ناسخ آثار رستم دستان بود ، لشكرى بسيار جمع آورده متوجّه ولايت كرمان شدند . چون جماعتى در قلعهء جيرفت بعد از فوت قتلغ سلطان قدم از دايرهء اطاعت بيرون نهاده علم عصيان برافراشتند و پناه به آن قلعه داشتند ، قطب الدّين سلطان فوجى سپاه خود را همراه تيمور ملك و شاه ملك بر سر آن قلعه فرستاده بود . اتّفاقا خوارزميان با لشكرى بسيار روى به آن جماعت آوردند ، و تيمور ملك و شاه ملك با وجود آنكه سپاه ايشان دهم بخش سپاه خوارزميان نبودند ، پاى محكم كرده ايستادند و آن قدر سعى و تردّد مردانه كردند كه نسيم فتح و نصرت بر پرچم علم ايشان وزيد و لشكر شيراز با امراى خوارزم روى به گريز نهادند و اكثر آن جماعت به قتل رسيدند . اين جنگ را در كرمان « جنگ قتلغيان » خوانند و از آن در مجلس‌ها بازگويند و شعراى كرمان در باب فتح آن قصيده‌ها گفته‌اند و مطربان بعضى ابيات را قول و غزل ساختند ، و اين يك بيت از آن جمله است كه مطربان در مجلس سلطان قطب الدّين مىخواندند و نام امراى خصم مىگرفتند :
از خصم شير حمله ناپاك سپاهم * چون مكه و چون اوجه و چون سحر ( ؟ )
و ازخان . اين ازخان در شيوهء شجاعت و مردانگى سرآمد پهلوانان عراق و فارس بود ، امّا