حصّهاى از اين املاك كه وقف كردهام به من ارزانى دارند تا نيم نانى مرا حاصل باشد ، بعد از اين داعى در مدرسهء سلطان مرحوم گوشه گرفته به عبادت مشغول نمايد بهتر ، و الّا آن نيز به صدقهء سر ايشان . »
چون اين پيغام به مادر سلطان رسيد او را بسيار خوش آمد و جواب خواجه فرستاد كه « تو هيچ دغدغه به خاطر خود راه مده كه اين همه از آن تو خواهد بود و دشمنان تو روى سياه خواهند شد . »
القصّه روز ديگر چون سلطان به ديدن مادر خود آمد مادرش گفت كه « اى فرزند ، تو خواجه ضياء الملك را گرفته بازداشته [ اى ] ؟ » سلطان گفت : « من نگفتهام كه او را بازدارند ، و مرا هيچ از اين حكايت خبر نيست . » مادر سلطان آن طومار را نزد وى نهاد . سلطان چون بر مضمون آن اطّلاع يافت . فرمود : « اين همه از آن اوست و كسى را ياراى آن نيست كه به او تعرّضى برساند . او همچنان وزير مستقل من است . » مادر سلطان در ساعت كس فرستاد كه « خواجه به منزل خود رفته به خدمتى كه به او رجوع است بىمنازعت و مشاركت غيرى مشغول باشد كه سلطان را كمال عنايت و مرحمت دربارهء او هست و او را محلّ اعتماد مىداند . »
در اثناى اين حال در همين سال خواجه فخر الدّين احمد به اتفاق امتان آقا از اردوى اوگتاى قاآن رسيده و قطب الدّين سلطان چون خبر آمدن ايشان شنيد جهت امتان آقا به استقبال رفت و او را به تعظيم و تكريم تمام به شهر درآورد . امتان آقا چون قدّ و منظر و شكوه و فرّ و شجاعت و هنر سلطان را ديد ، چندان تعجّب كرد كه زياده بر آن ممكن نبود ، و سوگند ياد كرد « من از زمان چنگيز خان تا اين زمان هميشه به خدمت ايلچيگرى مقرّر شدهام و اين خدمت در آن دولت به من تعلّق گرفته ، امّا در اين مدّت هرگز چشم من به مثل اين پهلوان و زورآزماى نيفتاده و مبارزى آهنخاى نديده . قاآن را به مثل اين جوانان بسيار ميل مىباشد و از هرجا كه اينچنين كس مىشنود ، او را به خدمت خود نگاه مىدارد . حيف كه تو در اين مدّت خود را به خدمت قاآن نرساندى ؛ چه ، يقين من است كه اگر نظر قاآن بر تو افتد و عنان و پاى در ركاب تو بيند و در رزم و بزم و شكار و ميدان هنرهاى تو را بيازمايد ، بىشبهه تو را از ميان سلاطين جهان برگزيدى و به خود نزديك گردانيدى و مطالب و مقاصد تو را بر وجه دلخواه سامان نمودى و آنچنان تو را تربيت نمودى كه جميع سلاطين بر تو حسد بردندى . »
قطب الدّين سلطان گفت : « من عزيمت آن درگاه بسته بودم ، امّا برادرم مانع آمد . ان شاء اللّه مادرم را به آن درگاه خواهم فرستاد تا مهماتى كه لازم باشد ساخته شود . »
امتان آقا گفت : « شكّ نيست كه مهمات برادرت ساخته خواهد شد ، امّا اگر وى در آن درگاه كارى سازد و فرصتى يابد كار خود سازد ، و آنچه تواند به جهت خود پردازد . مهمّى كه
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3825
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٣٨٢٥