تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3823

مساهمون:

ص٣٨٢٣

ذكر وقايع سال ششصد و بيست و دويم از رحلت خير البشر « 1 »

در روز جمعه بيست و يكّم ذيحجهء اين سال قطب الدّين « 2 » سلطان به موجب وصيّت عمش قتلغ سلطان بر سرير حكومت و ولايت كرمان قرار گرفت ، و چون امير بچّه خواجه جوق « 3 » در آن وقت در تركستان به ملازمت قاآن مىبود ، اهالى كرمان در سايهء حمايت قطب الدّين سلطان آرام گرفته همگنان از ترك و تاژيك و دور و نزديك از روى رغبت كمر اطاعت او در ميان بسته به حكومت او خرّم و خوشحال شدند ؛ چه ، او جوانى بود كه با وجود بهادرى و زورآورى ، نهايت خلق و عدالت و ضعيف‌پرورى شيوهء خود ساخته آن‌چنان رعايت خواطر رعايا و فقرا را بر ذمّهء خود لازم مىدانست كه از سپاهيان هيچ احدى را ياراى آن نبود كه در مدّت يك سال و نيم كه نوبت اوّل پادشاهى او بود ، در كرمان تخم مرغى از كسى بىحساب توانند گرفت . و قوّت زور بازوى او به مرتبه‌اى رسيد كه نام رستم و اسفنديار در زمان او محو شده بود ؛ چه ، صاحب تاريخ شاهى آورده كه : من به چشم خود ديده‌ام كه قطب الدّين سلطان تير از بيل و هاون مىگذرانيد ، و دو شانه گوسفند مىگذاردند بر روى هم و اوكل مهوتفك دهن از هردو مىگذرانيد ( ؟ ) و اين از عجايب امور است كه صحّت او بر [ عهدهء ] راوى است . و نيز از وى منقول است كه قطب الدّين سلطان در سر ميدان اسب برانگيختن و در حالت
هامش
( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر . ( 2 ) . محمّد ، مكنّى به ابو الفتح . ملّقب به سلطان قطب الدين . - تاريخ كرمان ، 439 . ( 3 ) . ملقّب به ركن الدّين به اعتقاد صاحب تكملة الاخبار ، و لبّ التواريخ ، تاريخ گزيده و تاريخ جهانگشا نام اصلى او مبارك بود .