تاب مهر اندر تموزو و سير باد اندر شتا * فيض ابر اندر بهار و رنگ برگ اندر خزان
از زمرّد گردى ار بر دامن لعلش نشست * يا غبارى دارد از سنبل گلش بر ارغوان
ز انتقام جزع او ياقوت رُمّانى مرا * هر زمان از لاله بر خيرى چرا باشد روان
صورت وصلش نمىبندم كه از هر موى خويش * باشد ار قيمت كند مويى بجانى رايگان
عكس رويش راستى تشبيه مىكردم بشمع * بر مثال شمعم آتش شد زبان اندر دهان
ياد وصلش در ضميرم هم توانستى گذشت * گر خيال غمزهاش بر من نبستى راه جان
از درم چون صورت دولت درآمد مست حسن * تهنيت را ديشب آن سنگين دل نامهربان
لب چو در ياقوت جان ، رخسار چون در باده شير * زلف چون بر لاله سنبل خط چو بر نرگس دخان
زهرش اندر آب حيوان ناوكش درشست مست * روزش اندر تيره شب پولادش اندر پرنيان
يك جهان جان بسته در هر موى و گفتى موى اوست * هر يكى حرفى ز خط صاحب صاحبقران
داور خورشيد منظر حاتم گيتى پناه * آصف جمشيد دولت خواجهء خسرو نشان
آسمان داد فخر الملك شمس دين كه هست * اطلس گردون زمين حضرتش را سايهبان
* *
دوش بىخود ز خود جدا گشتم * با خدا بىخود آشنا گشتم
نظرى بر دلم فگند كزو * كاشف رمز انبيا گشتم
بلقاى ابد رسيدم از آن * كه بكلّى ز خود فنا گشتم
پيش ازين بندهء خرد بودم * كه بمعقول مبتلا گشتم
تا نفس ز آستان عشق زدم * رهبر عقلِ رهنما گشتم
قلب و مغشوش بودم اوّلِ حال * از غشِ غير چون جدا گشتم
در خلاص عنايتش ز اخلاص * زر شدم بلكه كيميا گشتم
تا حواس و جهات و اركان را * در ره فقر پيشوا گشتم
آسياى سرم بگشت و بسى * گرد خود همچو آسيا گشتم
رَه بدِه بردم آخر از پى غول * گرچه بيهوده سالها گشتم