* *
دوش چون برزد سر از جَيب افق بَدْرِ مُنير * زورق زرين شتابان گشت در درياى قير
زورقى از نور و دريايى ز ظلمت همچنانك * راى دستور آورد بدخواه جاهش در ضمير
آب آن دريا ز تاب زلف جانان مستعار * تاب آن زورق ز نور روى دلبر مستنير
دامن افلاك از آن دريا چو دريا پرگهر * مُسرِعِ ايّام از آن زورق چو زورق در مسير
عزم عالى حضرتى كردم كه از شوق ثناش * در رياض خلد آتش مىشود جاى ظهير
طالع سعد و هواى مدح صاحب چون نمود * راه كرمانم خوش و آسان بهاى بارگير
مهر مهر افروز من در كاروان آورد روى * زلف و ابرو چون كمان و غمزه و بالا چو تير
زلف چون بر لاله سنبل خط چو بر آتش دُخان * لب چو در ياقوت جان رخساره چون در باده شير
رخ بهار اندر صباح و لب شراب اندر صبوح * خط عبير اندر گلستان زلف تاب اندر عبير
چون شبم زو روز روشن گشت وز روز رخش * كاروان در جنبش آمد كاروانى در نَفير
گفت كاى در عشق من قولت سقيم و عهد سست * گفت كاى در كار خود رايت جوان و بخت پير
در چنين فصلى كه گويى ز التهاب مهر داد * جنبش گردون مزاج باد را طبع اثير
جوشن ماهى ز گرماى هوا در عين آب * همچنان سوزد كه اندر شعلهء آتش حرير
گر سمندر را در آتش پرورش بودى كنون * مىبسوزد حدّت گرماش پر در زمهرير
كوه آهن دجلهء سيماب شد بر وى چو تافت * برق تير آفتاب اندر ميان ماه تير
مىروى راهى كه بر خاك و هواش از تيغ و تير * شاهمار اندر سقر ناليد و تنيّن در سعير
گفتم اى جنّت ز باغ وصل تو خاك زمين * گفتم اى دوزخ ز تاب هجر تو عشر عشير
گر شبى بىمهر رخسارت بروز آرد دلم * روز عيشم چون شب زلفت پريشان باد و تير
كرد چون كردم اساس عذرهاى خوشگوار * گشت چون گشتم بگرد نكتههاى دلپذير
نرگسش را از تحيّر نار دل پروين فشان * فندقش را از تعجب نظم پروين دستگير
ز اشتياقم ريخت بر زرّ طلى لعل مذاب * در وداعم گشت گلبرگ طرى بدر منير
بر گل از نرگس روان كرد او گلاب گرم و من * راندم از خون جگر سيلاب بر برگ زرير