در جهانى كآفتاب حسن تست * آسمان آنجا زمينى ديگرست
گرد ماه از مشك تا خرمن زدى * آفتابت خوشهچينى ديگرست
بر امامى ز آفرينت هر زمان * ز آفرينش آفرينى ديگرست
* *
ز دل بگذر كرا پرواى آنست * حديث دل حديث كودكانست
نشان دل چه مىپرسى كه از آن * درين ره ياد كردن بيم جانست
مرا وقتى دلى بودىّ و عمريست * كه آن مانند دلبر بىنشانست
چو با جانان و دلبر در شهودم * دلم جانان و جانم دلستانست
چنان مستغرقم ز انفاس لطفش * كه گويى آب تركيبم روانست
چنان در حيرتم ز اسرار عشقش * كه گويى آشكارم در نهانست
نفس در كشف اين اسرار شركست * يقين در كوى اين مذهب گمانست
به او گر هيچت ايمانست خود را * ز ره برگير و بنگر كاو عيانست
مرا وقتى كه در خود نيست گردم * ببين گر ديدهيى دارى كه آنست
عبارت را خبر زين ماجرا نيست * امامى كافرست ار در ميانست
* *
با عشق دلى كه آشنا نيست * جامست ولى جهاننما نيست
دل آينهء خدا نمايست * گر ز آنكه به غير مبتلا نيست
رَو ز آينه زنگ غير بزداى * پس نيك ببين كه جز خدا نيست
اى دل كه نظرگَهِ خدايى * بر غير وَيَت نظر روا نيست
درد تو دواى تست و كس را * مانند تو درد خود دوا نيست
قلبى تو و در خلاص اخلاص * بهتر ز تو هيچ كيميا نيست
هر دل كه نه چون دل اماميست * با دوست ز غير او جدا نيست
* *