برگرفتم زو دل و چون دولت آوردم بطبع * روى دل در قبلهء درگاه اقبال وزير
آسمان داد فخر الملك شمسِ دين كه داد * دين و دنيا را حيات از حكم او حقّ قدير
* *
تا داد چشم مست ترا روزگار تيغ * بىاو نكرد بر سر مويى گذار تيغ
در خون روزگار شد اكنون و درخورست * تا مست را دگر ندهد روزگار تيغ
وصل تو گلبنى است بر او بىقياس خار * چشم تو نرگسى است بر او بىشمار تيغ
گلبن روا بود كه نمايد چو تيغ خار ؟ * نرگس كجا بود كه برآرد چو خار تيغ ؟
اى كرده گلبن تو مرا زير پاى خار * وى داده نرگس تو مرا روز بار تيغ
در جويبار چشمْ تو سروى و بىتو سرو * در جويبار چشم منست اى نگار تيغ
چشم خوشت دو مركز سحرند ليك هست * آن را محيط خنجر و اين را مدار تيغ
نشگفت اگر بدولت هجر رخت مرا * رويد بجاى سرو درين جويبار تيغ
در لعل خوشگوارت و با چشم پرخمار * زهرست زهر مضمرو يارست يار تيغ
گرچه بلاست در شكرِ خوشگوار زهر * گرچه خطاست در نظر پرخمار تيغ
ناايمنند مردم چشمم كه مىرود * در خونشان ز رزمگه انتظار تيغ
با تيغ غمزهء تو و در جنب زخم او * سر برنياورد كه شود شرمسار تيغ
چشم تو بر سر آمد از آفاق از آن صفت * كز دست و بازوى ملك كامكار تيغ
* *
ماه من تا درّ و گوهر در شكر دارد نهان * ترك من تاز آب و آتش بر قمر دارد نشان
آب و آتش دارم از ياد رخ او در ضمير * درّ و گوهر دارم از وصف لب او بر زبان
تا خط زنگار فام و نقطهء شنگرف گون * ز آن رخ رنگين پديد آورد و لعل دلستان
دارم از شنگرف او پيوسته دريا در كنار * دارم از زنگار او همواره دوزخ در روان
از كف و آه و سرشك و چهرهء من شمّهيى * مىكند در چار موسم جنبش گردون عيان