همه دروند بىدينند و بدكيش * گرفته راه اهريمن فراپيش
بايران در بسى بهدين نماندست * كه اهريمن ز دنييشان براندست
بماندست اندكى مسكين عاجز * ز مسكينان چه شايد خواست هرگز
چو مىبينى همه احوال و كردار * خطا مىاوفتد ، يا رب ميازار
چو اهريمن درين دم زور دارد * جهان پرفتنه و پرشور دارد
برافروزد همه بر خيل دروند * چنان چون لرزه آرد « 1 » بند بر بند
هزاران غم چو گرگ آورد حمله * خدايا وارهان ما را ز جمله
زنان كرفهكار « 2 »
ارداى ويراف كه در سير عالم معنى همراه سروش بجايگاه زنان نيكوكار رسيده بود از مشاهدهء خود چنين حكايت مىكند :
زنان ديدم ابا زربَفت ديبا * همه شادى كن و خندان و زيبا
ز قاقم وز حواصل جامه در بر * مرصّع تاجهاى نغز بر سر
همه شادى كن و خندان و نازان * بمينو در بدين خوبى گُرازان
چو ديدم آن زنان شادان و دلخوش * چنان پاكيزه و بىآفت و كَش
ابا چندان لباس و زرّ و زيور * جواهرها كه بود افزون و بىمر
نشاط افزاى و غم فرساى بودند * به چندين خوشدلى برپاى بودند
بدانجا بود بيم آنكه هوشم * رَمَد ، پرسيدم آنگاه از سروشم
كدامند اين زنان و از چه دادار * بدينسان كرد چندين لطف كردار
بگفت اردى بهشتم « 3 » با سروش اين * كه اى ويراف شاد از ما نيوش اين
هامش
( 1 ) - در اصل : دارد
( 2 ) - كرفه بمعنى ثواب و كار نيكو است .
( 3 ) - اردىبهشت : يكى از شش امشاسپند