چو دادار دادستت اين دستگاه * اگر جهد نبود بود آن گناه
ز گفتار هاتف كه بُد رهنماى * هميدون ز بهر رضاى خداى
بگفتار ارداى ويراف رنج * ببردم كه آن بود آگنده گنج
ازين اشاره و همچنين از توضيحى كه زرتشت بهرام دربارهء مطالعهء منظومهء زراتشتنامه و قصهء ارداى ويراف در شب سرد زمستان مىدهد بر رويهم اين نكته روشن مىگردد كه استنساخ زراتشتنامه ( سال 676 هجرى ) و شروع بنظم ارداى ويرافنامه در اوقاتى نزديك به يكديگر رخ داده است .
بحث زرتشت بهرام دربارهء وضع بسيار نامساعد زمان خود فقط ما را بنحو مبهمى بقرن هفتم هجرى راهبرى مىكند و البته براى خوانندهيى كه مىخواهد محيط سراسر فساد و تباهى ايران را در عهد مغولان بشناسد سند سودمنديست « 1 » .
منظومهء ديگرى كه بزرتشت بهرام نسبت مىدهند مثنوى « چنگرنگهاجه » است كه عنوان آن « قصهء چنگرنگهاجه داناى هندى با زرتشت » است و چنين آغاز مىشود :
بهند اندر حكيمى بود خواجه * كه او را نام بد چنگرنگهاجه
حكيمى فاضلى داناى كامل * بهر دانش ستوده سخت و عاقل
و گوينده در اين قصه پس از ذكر مباحثهء ميان زرتشت و چنگرنگهاجهء هندى و پيروزى زرتشت بر او و گرويدن داناى هندى بزرتشت ، نظرى اجمالى بتاريخ ايران مىافگند و پس از اشاره بداستان اسكندر گفتار خود را بتاريخ اردشير پاپكان پايان مىدهد . علاوه برين چند حكايت و داستان منظوم ديگر را نيز بزرتشت بهرام منسوب مىدارند « 2 » .
در اشعار زرتشت بهرام پژدو اثر ادبيات مذهبى زردشتيان بشدّت آشكار است
هامش
( 1 ) - ارداى ويرافنامه از بيت 216 ببعد .
( 2 ) - رجوع شود بمقدمهء زراتشتنامه ترجمه از گفتار فريدريك روزنبرگ ص 18 - 21 و ص 60 .