سَرِ كوهان سفيد و پير گشته « 1 » * هواى بوستان دلگير گشته
ز شاخ آويخته چون خوشه ژاله * گرفته عاج جاى لعل و لاله
بپوشيده زمين پرّ حواصل * ز شَخها « 2 » چون سريشم خاسته گل
گذشته نوبت و دوران خزان را * گرفته محنت پيرى رزان را
رسيده لشكر شاه زمستان * همه تاراج كرده باغ و بستان
زده خرگاه در بستان شه دى * هوا سيم و دُر افشان « 3 » كرده بر وى
عروس باغ زيورها گشاده * عجوزىوار در سرما فتاده
رسيده قاصدى از ماه بهمن * ز يخ كرده زمين چون كوه آهن
وزان بادى بسان زهر قاتل * فگنده لعبتان شاخ « 4 » در گل
ز سرما گشته چهر باغ خيرى * به زير برف مانده در اسيرى
نواى بلبلان بىساز گشته * كلنگ و زاغ بىآواز گشته
تذرو و كبك و قمرى سار و دُرّاج * شكسته سازها داده بتاراج
يكايك ساز بىآواز كرده * تماشا مانده « 5 » ماتمساز كرده
شبى مانندهء ديو دمنده * بعالم نيست گفتى شخص زنده
نه مردم نه پرى نه دام نه دد * نه طير و وحش و انس و نيك نى بد
نه جنبش بود نه گردش نه آواز * گرفته دست ازين عالم همه باز
شبى همچون شبه وقار از سياهى * دد و دام آرميده و مرغ و ماهى
چو كوسى تند بُد تندر « 6 » خروشان * هوا غرنده « 7 » چون درياى جوشان
هامش
( 1 ) - در اصل : سفيده ابر گشته
( 2 ) - در اصل : يخها
( 3 ) - در اصل : سيم و درخشان
( 4 ) - در اصل : لعبتان و شاخ
( 5 ) - ماندن : رها كردن و باز نهادن
( 6 ) - در اصل : چو كوسى تند بر تند و
( 7 ) - در اصل : بيريده