زنانند آنكه طاعتدار شوهر * بگيتى بودهاند غمخوار شوهر
ز گفت شوى خود يك لحظه بيرون * نرفتندى اگر دلشان شدى خون
نه دل را سوى كار بد كشيدند * نه بر شوهر كسى ديگر گزيدند
نگه مىداشتندى آب و آتش * ز هِخر « 1 » و از نِسا « 2 » و ريم « 3 » ناخوش
هر آنچيزى كه يزدانشان به شوهر * بدادى بُد قناعتشان به دو در
زنى بهتر بگيتى از زنانست * كزو شوهر هميشه شادمانست
از آن خرّم دل و پرنور بودند * ازيرا كاز گناهان دور بودند
شب سياه
شبى ازجمله شبهاى زمستان * كه عالم گشته بود آنگه دَمِستان
بفصلى كآفتاب آمد به جُدّى * كه سرما را نبود آنگاه حدّى
جهان از يخ سراسر كوه سيمين * تو گفتى گشت گيتى جمله سنگين
بلورين گشته جمله « 4 » دشت و صحرا * شده سيمين همه كُهها و دَرها « 5 »
گرفته ابر روى آسمان را « 6 » * گَهِ پيرى رسيده بوستان را
عروسان از چمنها « 7 » دور گشته * شگرفانش همه رنجور گشته
ز يخ گشته زمين چون تختهء عاج * خزان گل را خزينه كرده تاراج
در و دشت و بيابان پر ز كافور * شده شمع گلستان تار و بىنور
هامش
( 1 ) - هخر : پليدى ، ناپاكى
( 2 ) - نسا : نجاست ، پليدى
( 3 ) - ريم : چرك و فساد
( 4 ) - در اصل : جمله گشته
( 5 ) - در اصل : شده سيمين همه كوه و درهها
( 6 ) - در اصل : سوى آسمانها
( 7 ) - در اصل : عروسانش چمنها