چنين يافت پاسخ ز دادار خويش * جواب سخنها و گفتار خويش
كه نيكى نمودن مراد منست * بدى جستن از كردِ اهريمن است
بدى را مدان جز كه از اهرمن * كه آن آيد از ديو ناپاك تن
پس آنگاه از علمهاى برين * هم از اوّلين و هم از آخرين
زراتشت را كرد يك يك مبين * ز اوّل جهان تا بروز پسين « 1 »
دگر باره پرسيد زرتشت باز * ز دارندهء خلق و داناى راز
ز كار پرستندگان و رَدان * هم از كار بيدار دل موبدان
كسى كاو به پيشت نيايش كند * چه گويد چگونه ستايش كند ؟
خداوند روزى ده بىنياز * چنين داد پاسخ بزرتشت باز
كه آگاه كن خلق را در جهان * كه تا بنگرند آشكار و نهان
به چيزى كه رخشنده و روشنست * بدانند كآن فرّ و نور منست
ز راه پرستيدنم نگذرند * چو رخ را سوى روشنى آورند
چو برپاى دارند فرمان من * ازيشان گريزان شود اهرمن
به از روشنى نيست اندر جهان * بنزد كهان و بنزد مهان
ز نور آفريديم حور و نعيم * ز ظلمت پديدار شد پس جحيم
هر آنجا كه باشى بهر دو سراى * ز نورم نبينى تو پر دَخته جاى
پس آنگه بياموخت استا و زند * زراتشت را كردگار بلند
به دو گفت كاين پيش گشتاسپ شاه * بخوان تا بيابد بدين دستگاه
هميدون بگو خلق را در جهان * كه باشند از ديو و جادو نهان
ز هرگونه گفتار چون گفته شد * زراتشت بهدين برآسُفته « 2 » شد
بيفزود درآفرين خداى * كه نيكى دهش بود و نيكى نماى . . .
هامش
( 1 ) - بيت سست و در نسخ بصورتهاى مختلفست و از آنها مىتوان دريافت كه اصل آن بدينگونه نبود و شايد چنين باشد : ز آغاز تا روزگار پسين
( 2 ) - در اصل آشفته . « آسفته » و « آسفده » بمعنى آماده و حاضر و مهياست