از موارد اين كتاب از حدود ده تا دوازده درصد تجاوز نمىكند و در قسمتهاى ديگر ازين هم بمراتب كمترست . از اشعار اوست :
معراج زرتشت « 1 »
بيامد بزرتشت پاكيزه راى * همان روز بهمن بامر خداى
درخشنده از دور مانند هور * بپوشيده يك دست جامه ز نور « 2 »
بزرتشت گفتا كه برگوى نام * چه جويى ز دنيا چه دارى تو كام
به دو گفت زرتشت كاى نيك راى * نجويم همى جز رضاى خداى
مرادم همه سوى فرمان اوست * ازيرا كه هر دو جهان ز آن اوست
بجز راستى مىنجويد دلم * بگرد كژى مىنپويد دلم
اگر امر يزدان بجاى آورم * همه كام دل زير پاى آورم
و ليكن گمانم كه هستى مرا * بنيكى تو اى پاك تن رهنما
چو بشنيد بهمن فرشته ازو * سخنهاى درخورد ، گفتا به دو
كه برخيز تا پيش يزدان شوى * هر آنچت مرادست ازو بشنوى
همانگه زراتشت برپاى خاست * چو بهمن نمودش به دو راه راست
بزرتشت گفتا كه دو چشم خويش * فراگير يك لحظه و رَو ز پيش
تو گفتى كه مرغى مر او را ز جاى * ربودست و بر دست پيش خداى
چو بگشاد زرتشت مر چشم را * بمينو تن خويش ديدش فرا
از اوّل بيك انجمن بنگريد * كه از نورشان سايهء خود نديد
ميان وى و انجمن بيست و چار * قدم بود ، بشنو سخن گوشدار
هامش
( 1 ) - برگزيده از زراتشتنامه ، بتصحيح آقاى دبير سياقى ، از بيت 501 تا 617
( 2 ) - بهمن از ميان اسشاسپندان نزديكتر از همه باهورا مزدا و بمنزلهء نوراتم و اكمل و اقرب بنور الانوارست و ميتوان او را با جبرائيل مسلمين مقايسه كرد .