دور آهن گمخت « 1 »
بهفتم از آن شاخ آهن گُميخت * ز گيتى بدانگَه ببايد گريخت
هزاره سرآيد بر ايرانيان * دگرگون شود كار و شكل جهان
بود پادشاهى آن مردِ كين * كه دينِ بهى را زند بر زمين
هر آنكس كه زايد بهنگام او * بود بتّرى در سرانجام او
نيابى در آن مردمان يك هنر * مگر كينه و فتنه و شور و شر
نه نان و نمك را بود حرمتى * نه پيرانشان را بود حشمتى
مر آن را كه باشد دلش دينپژوه * ز دينْ دشمنان جانش آيد ستوه
كسى كاو بد آيين بود بىگمان * دروغ و مُحالش بود بر زبان
همه كار او نيك و بازار تيز * جهانى درافگنده در رستخيز
گرفته همه روى گيتى نَسا * ندارندش از خوردنيها جدا
درآميخته جمله با يكدگر * وزين كار كس را نباشد خبر
جز آز و نياز و بجز خشم و كين * نبينى تو با خلق روى زمين
بجز راه دوزخ نورزند هيچ * نبينى كسى كاو بود دين بسيچ
كسى را كه باشد بدين در هوا * بود سال و مه كار او بىنوا
ندارند آزرم و مقدار او * بود پر خلل روز بازار او
پس اين دينِ پاكيزه لاغر شود * همان مرد ديندار كمتر شود
هامش
( 1 ) - گمخت بضم گاف و كسر ميم و سكون ثالث و رابع ، يا گميخت بضم گاف يعنى آلوده و ناپاك ، و آهن گميخت يعنى روهينا .
مراد از دور آهن گميخت دور هفتم از ادواريست كه در زراتشتنامه معلوم شده است يعنى ادوار هفتگانهء : زرين ، سيمين ، برنجين ، رويين ، ارزيزين ، پولادين ، آهنين . پس مراد از آهنين آهنى است كه پاك نشده و پولاد نگرديده است . دور پولادين عهد انوشيروان و دور آهنين دورهء سرآمدن پادشاهى عجم و غلبهء تازيان و تركان و عهد نابسامانى كار ايرانست .