از موارد تحت تأثير شيوهء بيان نويسندگان متون پهلوى قرار مىگرفت و اصطلاحات و كلمات دينى زرتشتى را در اشعار خود راه مىداد « 1 » ولى چون ازين موارد بگذريم زبان پارسى او روان و ساده و متقن و استوار و نفوذ زبان عربى در آن بسيار ضعيف و حتّى كمتر از نفوذ آن در زبان عمومى مسلمانان قرن ششم است چنان كه تعداد مفردات عربى در پارهيى
هامش
از صفحهء پيشيكى دفترى ديدهام خسروى * بخطى كه خوانى ورا پهلوى
نهاده بر موبد موبدان * سر و افسر بخردان و ردان . . .
مرا گفت موبد نگه كن بدين * كه تا بهتر آگاه گردى ز دين( زراتشتنامه ص 2 )شدم نزد آن موبد هوشيار * كجا زند و استا بدش آشكار
به دو گفتم اين قصه آغاز كن * بمغزم چو انديشه پرواز كن
نهادم بگفتار موبد دو گوش * شنيدم هر آنچ او بگفتى به هوش . . .( زراتشتنامه ص 4 )روايت كند موبد موبدان * كه چون عالم آشفته گشت از بدان
روايت كند موبد روزگار * كه بگرفت دغدو بزرتشت بار
نكو بشنو اين قصهء ارجمند * ز گفتار آن موبد هوشمند
بگفتم من اين قصهء باستان * ز گفتار موبد سر راستان( زراتشتنامه صفحات 4 ، 5 ، 84 ، 98 )
( 1 ) - مانند كلماتى كه درين ابيات مىبينيم :جهانديده پيرى بد اخترشناس * به دو باز گفتم من اين بوشياس
بدانند هركس سرانجام خويش * بورزند كرفه در ايام خويش
يزشهاى يزدان ندارند ياد * دگرگونه گردد همه رسم و داد . . . و غيره .درين ابيات بوشياس بمعنى بوشاسپ يعنى رؤيا ؛ كرفه بمعنى ثواب ؛ يزش بمعنى قربانى ؛ داد بمعنى قاعده و رسم و قانونست .