زلف او بازيست چنگل برده در راه و مرا * كبك دل در دام غم هر دم شكار آيد ازو
از براى يك دو بوسه بر سر راه وفا * هر زمانى چشم اميدم چهار آيد ازو
آتشى در من زده است آن مه كه گر آهى كنم * در دهان من نفس همچون شرار آيد ازو
با خيالش دوش مىگفتم كه يارى كن مرا * تا مگر يك ره دلم را وصل يار آيد ازو
گفت اگر زرپاش باشى چون خزان در راه عشق * اين همه هجران تو چون نوبهار آيد ازو
گفتم آيا زر كجا كز بىزرى هر ساعتى * نالهء من راست همچون زير زار آيد ازو
من سخن دارم چو زر با چهرهيى مانند زر * زين دو زر كارم مگر همچون نگار آيد ازو
ور نيايد دُر فشانم در مديح شهريار * حاصل كارم مديح شهريار آيد ازو
شاه و الا نصرة الدين آنكه چرخ از راه عجز * پيش تختش بر طريق زينهار آيد ازو
خسرو مكران ابو الخطاب خسرو كز كرم * آن محيط آمد كه بحرى كامكار آيد ازو
* *
دلربايى تربيت ز آن سنبل پرتاب يافت * جانفزايى تقويت ز آن شكّر عنّاب يافت
در گلستان رخش از لاله سنبل بردميد * چون بهار چشم او از آب چشمم آب يافت
تشنگان راه عشقش را چو گل در خُوَى نهاد * چرخ نيلوفر كه چندان نرگس سيراب يافت
چشم خوابآلود او تا فتنه را بيدار كرد * چشم من پرآب گشت و دل ز آتش تاب يافت
دارم از چشم و دل اندر آب و آتش جاى خواب * هيچكس اندر ميان آب و آتش تاب يافت
دل سپر گر بفگند ور جان هدف سازد سزد * كز كمان ابروانش ناوك پرتاب يافت
باد اگر بر سنبل عنبرفشانش برگذشت * در مشام از ريحهء او رَوحِ مشك ناب يافت
چرخ زنگارى ز عشق روى آن شنگرف روى * بر رخ زرنيخ رنگم اشك چون سيماب يافت
اى بت ياقوت لب كز حقهء مرجان تو * چون بخنديدى زمانه لؤلؤى خوشاب يافت
پاى تمكين سراجى را بدست رد مگير * كو قبول بارگاه شاه ابو الخطّاب يافت
* *
سرمست و بىقرار و دلآزار نيمشب * آمد بعربده بر من يار نيمشب