تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
غم چو شيطان سوى چرخ دل ما گشت روان * باده در برج قدح همچو شهاب اوليتر ساقى ماه جبين مطرب ناهيد نوا * از پى پادشه چرخ جناب اوليتر شاه و شهزاده سرافراز جهان ناصر دين * آنكه والاست به دو سلطنت و تاج و نگين
* *
زينسان كه من از غمت اسيرم نزيم * تا دامن وصل تو نگيرم نزيم چون زيستنم بىتو ز مردن بترست * جان تو كه بىتو گر بميرم نزيم
*
سوسن سخنت بهر چمن مىگويد * وصفت به زبان بىدهن مىگويد و آن غنچه كه لب بسته كند غمازى * از خامُشىِ لبت سخن مىگويد
*
گفتى كه فلان ز ما چو تنها ماند * شايد كه دلش بجاى خود واماند زينگونه كه خون دل روانست ز چشم * خود گوى كه دل چگونه برجا ماند
*
حال شب من كه از سحر بيزارست * چشمم داند كه تا سحر بيدارست گفتى كه ز دوريم بخواهى مردن * مردن سهلست ، زيستن دشوارست
*
هجرش غم و گريه‌يى كه بر من بگماشت * دل پاره و ديده كور كرد و بگذاشت اى ديده هنوز روى او خواهى ديد * وى دل تو هنوز دوستش خواهى داشت ؟
*
گر جان طلبى بپايت ايثار كنم * ور سر گويى پيش تو بر دار كنم در كار تو جانى و سرى را چه محل * من هر دو جهان بر سر اين كار كنم
*
دل از همه بركنم ز سوداى تو نه * روى از همگان بتابم از راى تو نه