سپر نيلوفر « 1 » بر آب افتاد * تا كه قوسِ قُزح كمان بنمود
شاخ گلبن ز غنچه پيكان ساخت * تركشِ تير بيد از آن بنمود
لالهء دل سياه خون بگريست * شاخ چون رشك ارغوان بنمود
زند خوان آمد و بمجلس گل * نالهء مرد زند خوان بنمود
سوسن تازه ده زبان ز دهان * از پى مدحِ پهلوان بنمود
پهلوانزاده شاه ناصر دين * كش فلك چتر كاويان بنمود
* *
صبحدم ، چون عكس خورشيد اختيار آيد ازو * اخچهاى « 2 » زر بهرجايى نثار آيد ازو
چون نسيم صبحدم گردد بهرجايى وزان * عاشقان را بوى زلف آن نگار آيد ازو
در صبوحى باده بايد خاصه در ايام سور * بادهء سورى كه عكس لعل يار آيد ازو
بادهء حمرى كه اندر دل نشاط آرد همى * نه چنان خمرى كه اندر سر خمار آيد ازو
بادهيى بايد برنگ ارغوان و بوى گل * آنكه ساقى را برخ بر لالهزار آيد ازو
موسم سورست و هريك را كنون در بزم سور * شاهدى بايد كه جان و دل ببار آيد ازو
چنگيى بايد كه در يك ارتعاشِ دَه بنان * هر زمانى نالهء بيست و چهار آيد ازو
نائيى بايد كه چون ناى از لب او دم خورد * عاشقان را نالهاى زارزار آيد ازو
زخمهيى بايد ربابى را كه در تقريب رود * سينهء طنبورى اندر خار خار آيد ازو
مجمر عود قمارى پر عبيرتر سزد * تا دم عنبر بچرخ سبز كار آيد ازو
كلّه را سر بر فلك بايد همى افراشتن * تا مگر چرخ نهم در ننگ و عار آيد ازو
ز آن همه بگذر سراجى يك غزل برخوان بصوت * تا صفات آن غزال گلعذار آيد ازو
ماه رخسارى كه زهره شرمسار آيد ازو * اشك چشمم همچو لعل آبدار آيد ازو
تير مژگان بر كمان ابروان چون دركشد * هر كجا جان و دلى باشد فگار آيد ازو
چشم شوخش تا كه مست و فتنهانگيزست از آن * هر دم آسيبى بجان هوشيار آيد ازو
هامش
( 1 ) - و او نيلوفر را باشباع نخوانيد
( 2 ) - اخچه : آقچه