چه گفت گفت كه اى چون زمانه بدپيوند * چه راند راند كه اى چون ستاره دورنشين
چرا گزيدى راه دراز و رنج سفر * چرا نباشى با من بيك قرار مكين
خجسته شهر چو دهلى و دلرباى چو من * كه كرد هجر بهنگام وصل يار گزين
جواب دادم كاى دَورِ عيشِ تلخ مرا * گرفته از تو حلاوت بدان لب شيرين
چرا نخواهد مجنون خسته را ليلى * چرا گريزد فرهاد عاشق از شيرين
و ليك دهلى گر فى المثل بهشت شود * تو حور عين كه نباشد ترا بحسن قرين
هواى خدمت فخر جهان معين الملك * مرا وَراى بهشت و وصال حور العين
* *
« 1 » در گل و مل رنگ روى آن نگار آمد كنون * ز آن گل و مل عاشقانش را به كار آمد كنون
بىگل و مل گر بباغ اندر روى تاوان بود * كز گل و مل رنگ روى آن نگار آمد كنون
نوبهار آمد كنون و اطراف باغ و راغ را * نزهت و زيب بهشت از نوبهار آمد كنون
مرغزار آمد كنون چون بوستان اندر خروش * نالهاى مُرغزار از مرغزار آمد كنون
آب همچون روى جانان شد مصفّا در شمر * باد همچون زلف دلبر مشكبار آمد كنون
تا شراب شبنم آمد صبحگاهان لاله خورد * چشم نرگس از چه معنى مشكبار آمد كنون
شاخ دارد از شكوفه عقد مرواريد بار * ز آنكه چشم ابر مرواريد بار آمد كنون
بر رخ گل مُل خورد هركس كه او عاشق شود * عاشقى كُو مُل به روى گُل خورد واثق شود
مرحبا دوران گل يا حبّذا ايام گل * سوى مل آرد همى باد سحر پيغام گل
بلبل اندر باغ دارد منبر از سرو سهى * مىسرايد خطبهء ملك چمن بر نام گل
از پى بلبل نهاده دام گل بينم بباغ * بلبل مسكين ندانم چون كند در دام گل
نيك خوش بينم كنون آغاز گل در بوستان * گرنه عمر بىوفا ناخوش كند ايّام گل
جام گل پر بادهء شبنم همى بينم بباغ * بادهء شبنم چه لايق آمد اندر جام گل
هامش
( 1 ) - اين تركيببند در مدح جمال الدين فرامرز بن يوسف وزير است